مقالات سياسي

سايتهاي خبري

 

 

We Condemn Muhammad Cartoons (Caricatures) In Danish Newspaper ( Jyllands Posten , Denmark ).
Go To "Mohammed The Messenger" Website To Join The Protest!

افشا

فارس

نقطه

دريچه

سرخط

جستجو

بي  عنوان

ايران ديدبان

واحد مركزي خبر

بيانات رهبري معظم

شبکه خبر دانشجو

مقالات سياسي

باشگاه انديشه

اخبار ايران

گويا +  آ

چلچراغ

بازتاب

 ايسنا

قسط

گويا

رويداد

بي بي سي

وزارت خارجه آمريكا

راديو اسراييل

پيك نت

امروز

 

روزنامه ها

 

 

جوان

 كيهان

انتخاب

جام جم

جمهوري

خانه ملت

همبستگي

سياست روز

صداي عدالت

همشهري

آفتاب يزد

اطلاعات

ياس نو

توسعه

اعتماد

قدس

ايران

 

سايتهاي منتخب

 

افق

حوزه

تبيان

الشيعه

پرسمان

امام علي ع

 آثار حضرت امام

كانون انديشه جوان

تحقيقات بين ا لمللي

مؤسسه امام  خمينى

معرفي  مراجع  و  علما

دفتر مقام  معظم  رهبري

 فرهنگ و  انديشه  اسلامي

مركز اسناد انقلاب اسلامي

مطالعات تاريخ معاصر ايران

 تحقيقات علوم اسلامي

باشگاه جوانان ايراني

پژوهشهاي مجلس

 مطالعات راهبردي

شورا ي  نگهبان

شهيد مطهري

شبکه رشد

گويا + آ

فترس

كرانه

لوح

 

وبلاگهاي منتخب

 

در دست تکميل

سايتها و وبلاگهاي مفيدي را که مي شناسيد معرفي کنيد

 

براي فردا
دكترسعيد

ايران ديلي
امام رهبري

ايران   ديدبان

مقالات سياسي

پشت پرده سياست
بسيج دانشجويي اميركبير
آمريكا ، آزادي و دموكراسي
بسيج دانشجويي زنجان
رازهاي  سياسي

بهشت  ايران

عطش انتظار

زنگ  تفريح

آرمانشهر
ايران نگاه

ادواردو
اخبار

 

ارسال نظرات و پيامها

 ارسال پيام

نام و نام خانوادگي شما



پست الکترونيك شما


موضوع

پيام شما

 
 
 

بعد از انتخاب گزينه " ارسال پيام" بدون توجه به مشكلات احتمالي در پيش نمايش پيامتان گزينه "continue" را انتخاب كنيد .

 

آمار بينندگان
 از 15  فروردين 82

 

   

   

 

  online

 

۱۳۸٩/٦/٢۸

در برابر توهین به قرآن عزیز ساکت ننشینید

در برابر توهین به قرآن عزیز ساکت ننشینید !

 

همین

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٥/٤/٤

دربرابر توهین به پیامبر اکرم ساکت ننشینید!

We Condemn Muhammad Cartoons (Caricatures) In Danish Newspaper ( Jyllands Posten , Denmark ).
Go To "Mohammed The Messenger" Website To Join The Protest!



از تمامی خوانندگان این وبلاگ دعوت می کنم که آنها نیز به جمع معترضین بپیوندند و اگر وبلاگ دارند آنها هم لینک دهند.

We Condemn Muhammad Cartoons (Caricatures) In Danish Newspaper ( Jyllands Posten , Denmark ).
Go To "Mohammed The Messenger" Website To Join The Protest!

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/٦/٢٠

۲۰ شهريور از نگاهی ديگر

استانسفيلد ترنر رييس اسبق سازمان سيا كه او را عامل مرگ سازمان سيا ناميده اند در كتابی با نام پنهانكاری و دموكراسی پرده از دخالتهای سيا در شيلی برداشته است . «CIAدر طول سالهاي 1963 تا 1973 با تصويب شوراي امنيت ملي توانسته بود در شيلي 33 مورد طرح عملياتي به صورت مخفي به اجرا در آورد.»  اين عملياتهاي پنهاني زنجيره وار CIA در نهايت در 11 سپتامبر 1973 با قتل سالوادور آلنده و روي كار آمدن ديكتاتور دست نشانده آگوستو پينوشه, به نتيجه نهايي رسيد.

مشاهده متن كامل مقاله

پيوندها :

بيوگرافي استانسفيلد ترنر

فهرست جنايتهاي پينوشه

گزارش سازمان سيا پيرامون دخالتهايش در شيلي

11 سپتامبر ، روزي كه دموكراسي در شيلي مرد (گزارشي از بي بي سي)

آخرين عكس از آلنده ، او با مسلسلي كه از كاسترو هديه گرفته بود به مبارزه با كودتاچيان پرداخت

 

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/٦/۱٢

عمق خط نفوذ

وصيت نامه شهيد لاجوردی ، دادستان اسبق انقلاب

خداوندا تو شاهدی به همان اندازه – بلكه صد چندانکه به امام قاطع و سازش ناپذیر عشق می ورزم نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضد انقلاب – اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند - نفرت دارم. بیم آن دارم که حوادث مشروطه مجددا" تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود.

خداوندا از تو مصرانه می خواهم دست و قدم زبان و قلم همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلاب و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت اعمال قدرت و نفوذ کرده اند و کسانی که پذیرای این ننگ شده اند تا چند روزی به کام وهم و خیال رسند برای همیشه از سرنوشت این مردم شهید پرور و شاهد قطع فرمایی.

خدایا چون عاشق نظام بوده ام از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران لطمه ای – ولو ناچیز- به نظام وارد آورد . به آنها توصیه می کنم که جدای از لفاظی و بازار گرمی های صنفی به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند از آن دسته ای نباشند که قرآن دربارشان فرموده : لم تقولون ما لا تفعلون کبرمقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون

....خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند هم رجایی و باهنر را می کشند هم به سوگشان  می نشینند هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس....! برقرار می کنند هم آنها را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت به آنان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند هم در مبارزه بر علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضای مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان جا می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقها روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند ) به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا ترتیب اثر نداده اند ( اگر چه نسبت به برخی تا اندازه ای می دانم چرا ).

به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان به مراتب زیاد تر از خطر منافقین خلق است چرا که علاوه بر شیوه های منافقانه منافقین ، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنها را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده  و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود آورده اند . به گونه ای که عملا عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصب ها ، حفظ و ابقاها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند.

اینها همه پوچ است و بی اهمیت ، مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاشها گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خدایی شان است که جز اندیشه های مادی گرایانه و ماتریالیستی چیز دیگری نیست و با بهرگیری از تجربیات مثبت و منفی هم پالگی های چپ و منافقشان توانسته اند متاسفانه به نسبت بسیار زیادی ( زیاد تر از توفیق منافقان خلق در سالهای 51-54) تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف الحیل بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان در مواردی نظیر به شهادت رساندن رجایی و باهنر با دست روی دست مالیدن های مسامحه کارانه به مصلحت اندیشی های پشیمانی آورنده متوسل شوند . باز مهمتر از همه این که با کمال تاسف توانسته اند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند .

هان ای خانواده عزیزم به هوش باشید! مبادا فریب تائید و تکریم های این منافقان جدا از دین را بخورید چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که مسلمانها و ابوذرها را جرات لحظه ای هم لباسی و هم شکلی با آنان نباشند.

پيوندها: بخش اول عمق خط نفوذ ، بازهم شهيد سازي

پيوند ويژه: بولتن مجاهدين انقلاب در گذر زمان

 

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/٦/۸

 

"من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر وما بدلوا تبديلا"

آيه الله سيد محمد باقر حکيم، در روز ولادت امام محمد باقر (ع) و در حرم امير المومنين (ع)، مهمان ابا عبد الله الحسين (ع) شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. يقينا خون اين شهيد بزرگوار و ساير شهدای اين حادثه، روند فروپاشی آمريکا را تسريع خواهد نمود و آنان را از کرده خويش پشيمان خواهد کرد.

اللهم عجل لوليک الفرج و اجعلنا من المستشهدين بين يديه 

 *  *  *  *

"جناب حجت الاسلام آقاي محمد باقر حكيم از مهمانان عزيز اينجانب و جمهوري اسلامي ايران است ."

.

 

"ملتهاي اسلامي حتما دليل اين واقعه را دريافته اند كه چرا در ايران مطهري ها و بهشتي ها و شهداي محراب و ساير روحانيون عزيز و در عراق صدر ها و حكيم ها و در لينان راغب حربها و كريم ها و در پاكستان عارف حسيني ها و در تمامي كشورها روحانيون درد آشناي اسلام ناب محمدي صل الله عليه و آله هدف توطئه و ترور مي شوند ."

.

صحيفه امام ج 21 ص 120 – 14/6/67

 

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/٥/۱٤

قدرت تحليل

 

واجب ترين كار سياسي در دانشگاه اين است كه جوان دانشجو قدرت تحليل پيدا كند، حوادثي را بيخودي بهم ربط مي دهند و بيخودي از هم جدا مي كنند. اگر شما قدرت تحليل داشته باشيد، وقتي به مسائل جامعه خودتان نگاه مي كنيد آن را مي فهميد، جريانها را مي شناسيد، هدفگيريها را مي شناسيد، آدمها را مي شناسيد، آينده را حدس مي زنيد و تكليف خودتان را مي فهميد.

همين طور وقتي به مسايل جهاني نگاه كرديد جريانهاي جهاني، تحركات جهاني و مسايل جهاني را درك مي كنيد. در روزنامه خبر را مي خوانيد مي فهميد كه بناست چه كاري انجام بگيرد. آينده را پيش بيني مي كنيد، بر اساس آن پيش بيني تكليف خودتان را مي فهميد كه بايد الان چه كار كنيد و كجا باشيد.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/٤/۳٠

کناره گيری قهرمانانه !

بازخواني يک يادداشت به مناسبت سالگرد قيام ۳۰ تير

50 سال پيش در مرداد ماه سال 1331 دكتر مصدق كه علاوه بر پست نخست وزيري، وزارت جنگ را نيز بر عهده داشت ، سرلشكر وثوق را به عنوان معاون خود در وزارت جنگ برگزيد. اين اقدام او تعجب مردمي را كه بعد از استعفاي سوال برانگيز او براي بازگرداندنش به كرسي نخست وزيري، در 30 تير به رهبري آيه الله كاشاني قيام كرده بودند برانگيخت، چراكه مي ديدند عامل اصلي سركوب و كشتار مردم در آن قيام ، اكنون به جاي اينكه محاكمه و مجازات شود ، مورد عنايات نخست وزير قرارگرفته و در عالي ترين مناصب حكومتي به كار گمارده شده است...

مشاهده متن کامل مقاله

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/٤/۱٧

اقدامات آتي افراطيون

چند وقتي است كه به دلبل پيگيري يك طرح مطالعاتي – تحقيقاتي شخصي، كمتر فرصت نوشتن پيدا مي كنم . اما پيشنهاد مي كنم اگر فرصت كرديد نگاهي به مقاله "استعفاي خاتمي منتفي است" بياندازيد . اين مقاله كه شايد بهتر بود به پنج مقاله مجزا تقسيم مي شد به برسي مباحثي نظير: لوايح دوگانه، خروج از حاكميت، بحران آفرينيها و آشوبها، طرح برگزاري رفراندوم، رابطه افراطيون با آمريكا، تلاش براي وادار كردن خاتمي به استعفا و معيارهاي دوگانه اصلاح طلبان مي پردازد.

*‌‌ * * *


... مگر دولت خاتمي و مجلس ششم از قوه قضاييه توقع نداشتند كه از مطالبه اختيارات قانوني خويش چشم پوشي كند و خواسته به حق خود مبني بر برگشت امور قضايي تعزيرات به دستگاه قضايي ـ كه اكنون در دست دولت است ـ را مسكوت بگذارد؟ و مگر مجمع تشخيص مصلحت نظام با در خواست دولت و مجلس در اين زمينه موافقت نكرد و مساله را براي يك سال مسكوت نگذاشت؟ پس حتي اگر فرض را بر منطقي و قانوني بودن لوايح دوگانه بگذاريم، باز هم نمي توان عملكرد حاميان لوايح و رفتار دوگانه آنها را در برخورد با «پروژه لوايح» توجيه كرد...


مشاهده متن کامل مقاله

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/٤/٤

وصيت نامه اي كوتاه

وصيت نامه كوتاه شهيد والامقام احمد رضا احدي (دانشجوي رشته پزشكي) به نقل از كتاب"حرمان هور" (مجموعه دست نوشته هاي شهيد) :



بسم الله الرحمن الرحيم

فقط:
"نگذاريدحرف امام به زمين بماند
همين"
... والسلام


نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/۳/۳٠

توضيحي براي بازتاب


در پي انتشار مقاله اي در سايت بازتاب در تاريخ 19/3/82 جوابيه ای براي اين سايت ارسال کردم . از آنجا که معمولا سايتهاي خبري دست به جرح و تعديل جوابيه ها مي زنند، اقدام بازتاب در انتشار متن کامل توضيحات ارسالي شايسته تقدير و تشکر است .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


مديرمسؤول محترم سايت «بازتاب»
جناب آقاي فؤاد صادقي
با سلام

در تاريخ 19/3/82 مقاله‌اي در سايت شما با عنوان «سايت ارزشي گوياآ» منتشر گرديد كه در آن انتقادهايي نسبت به عملكرد سايت گوياآ صورت گرفته بود. از آنجا كه نحوه قرار گرفتن نام اينجانب در مقاله مذكور نتيجه‌گيري غلطي را به ذهن برخي خوانندگان متبادر ساخته است، لازم مي‌دانم نكات ذيل را متذكر شوم:

1ـ برخلاف ادعاي نويسنده مقاله تنها يكي از مقالات اينجانب به طور كامل در گوياآ منعكس شده است و سه مقاله ديگر صرفا لينك به وبلاگ شخصي اينجانب بوده است. (مقالات سياسي http://www.5.persianblog.ir )

2ـ به جز سايت گوياآ تا به حال 9 سايت خبري ديگر با گرايش‌هاي گوناگون سياسي نيز اقدام به انعكاس مقالات موجود در وبلاگ مقالات سياسي كرده‌اند كه سايت‌هاي دريچه، نقطه، باشگاه انديشه، رسانه،‌شيعه و امروز از آن جمله‌اند. برخي سايتها نيز بدون ذكر نام نويسنده و منبع از اين مقالات استفاده كرده‌اند كه تاكنون از 14 مورد آن باخبر شده‌ام.

3ـ علي‌رغم اينكه هيچ شناختي نسبت به گردانندگان سايت گوياآ ندارم با اين حال نظرم نسبت به اين سايت با ديدگاه نويسنده مقاله مورد اشاره متفاوت است چرا كه بهترين معيار براي قضاوت درباره عملكرد سايت‌هاي خبري را صداقت آنها با خوانندگان و رعايت امانتداري خبري مي‌دانم.

4ـ از سايتي چون بازتاب با طيف وسيع مخاطبانش انتظار مي‌رود تا در انعكاس مقالات ارسالي خوانندگان خود، دقت بيشتري به خرج دهند زيرا تكرار موارد مشابه مي‌تواند از اعتبار بازتاب نزد مخاطبانش بكاهد. البته با توجه به سابقه شناختي كه از برخي دست اندر كاران بازتاب دارم، مطمئنم عمدي در كار نبوده است.

من‌الله‌ التوفيق

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/۳/٢٥

بازخواني يک پرونده

بخشهايي از مقاله " كتاب مقدس براندازان "


ساموئل هانتينگتون (Samuel P Huntington) استاد برجسته كرسي «حكومت» و مدير مؤسسه مطالعات استراتژيك دانشگاه هاروارد آمريكا است و سابقاً رئيس جامعه علوم سياسي آمريكا و از مؤسسان مجله سياست خارجي بوده است. شهرت جهاني او بيشتر به خاطر نظريه برخورد تمدنها است (اين نظريه ابتدا در نشريه Foreign Affairs توسط هانتينگتون مطرح شد و انعكاسي جهاني يافت). اما مقاله حاضر، به اين نظريه مشهور نمي پردازد بلكه موضوع آن كتابي از اين نظريه پرداز آمريكايي است كه براندازان و تجديدنظرطلبان و يا به تعبير خود او «اصلاح طلبان» آن را «كتاب مقدس» خود مي دانند؛ كتابي كه چهره حقيقي هانتينگتون را هرچه بيشتر نمايان مي كند. او در پس اين چهره علمي، فعاليتهاي سياسي خود را همراه با هنري كيسينجر، برژينسكي و استانلي هافمن در شوراي روابط خارجي امريكا آغاز كرد كه اصلي ترين نهاد رهبري سياست خارجي آمريكا است. او همچنين سمتهاي سياسي، امنيتي و اطلاعاتي متعددي را از سال 1969 تا كنون عهده دار بوده است:
هماهنگ كننده امنيتي شوراي امنيت ملي در كاخ سفيد، عضو كميسيون تدوين سياستهاي دراز مدت استراتژيك آمريكا، عضو كميسيون حفاظت از اسناد سري آمريكا و همچنين عضو ارشد يگان نظامي مستقل براي توسعه بين المللي در كاخ سفيد.
اين مقام ارشد امريكايي، ايران را كشوري اقتدارگرا و غير دمكراتيك معرفي مي كند كه مانند ساير كشورهاي اين چنيني بايد شيوه حكومت آن تغيير يابد و به سمت دموكراسي شدن و ليبرالي شدن گام بردارد. لذا در كتاب خود با نام The Third Wave به ارائه دستورالعمل هايي براي سرنگوني و يا تغيير شكل چنين حكومتهايي مي پردازد.



در رهنمودهاي هانتينگتون جهت فروپاشي چنين مي خوانيم:
«1- مراقب عدم مشروعيت يا مشروعيت سست و آشفته رژيم اقتدارگرا باش. اين يكي از نقاط بسيار آسيب پذير است. رژيم را در مسائلي كه مورد توجه عام است مانند فساد و خشونت مورد حمله قرار بده. هر گاه رژيم در اقداماتش موفق بود (به خصوص در بخش اقتصادي) اين نوع حملات بي تأثير مي ماند. هنگامي كه در كارهايش لغزش و سستي روي داد (بايد هم چنين بشود) در آن حال مهمترين اهرم فشار براي فروكشيدن آن از سرير قدرت، بزرگ كردن و نماياندن عدم مشروعيت آن خواهد بود.
2- فرمانروايان اقتدارگرا هم مانند حاكمان دمكراتيك، با گذشت زمان، از حاميان پيشين خود فاصله مي گيرند و جدا مي شوند. اين گروههاي دل سرد و آزرده را تشويق كن تا از دمكراسي به عنوان بهترين جانشين رژيم حاضر، حمايت كنند. كوشا باش كه به خصوص سران مخالف، كارشناسان طبقه متوسط، پيشوايان ديني و رهبران احزاب سياسي را كه چه بسا اغلب آنها در ايجاد نظام اقتدارگرا دست داشتند، به سوي خود جلب كني. گروه مخالفان هر قدر «محترم تر» و «مسئول تر» به چشم بيايند، گردآوري حاميان آسانتر خواهد بود.
3- ژنرالها را آماده و با خود همراه كن. در آخرين مرحله، بقا و فناي رژيم به اين بستگي دارد كه آنها از رژيم حمايت كنند يا نه. در مخالفت، به آنها بپيوند يا در صف آنها خود را جاي بده. وقتي بحران فرامي رسد حمايت نظاميان مي تواند سودمند باشد، اما تنها چيزي كه تو نياز داري اين است كه نظاميان به دفاع از رژيم علاقه اي نشان ندهند.
4- عدم خشونت را تبليغ ولي خود بدان عمل كن. . .
5- از هر فرصتي براي نشان دادن مخالفت با رژيم استفاده كن ...
6- با رسانه هاي جهان، سازمانهاي حقوق بشر خارجي و تشكيلات فرامليتي مانند كليساها ارتباط برقرار كن و بخصوص سعي كن در ايالات متحده براي خود حامياني بيابي. . . »

*‌‌ * * *

هانتينگتون، به دانشجويان، به چشم افرادي مي نگرد كه در هر كجا باشند با هر حكومتي مخالفت خواهند كرد و معتقد است به همين خاطر «اصلاح طلبان» نيازي به استفاده از ترفندهاي پيچيده براي همراه كردن دانشجويان با خود ندارند. «دانشجويان، مخالفان جهاني هستند؛ آنها با هرگونه رژيمي در جامعه خود مخالفند. اما قادر به سرنگوني رژيم نيستند.» چرا كه «از حمايت ديگر گروهها در ميان مردم برخوردار نيستند.»
راه چاره اي كه هانتينگتون براي همراه كردن مردم در نارضايتي نسبت به حكومت ارائه مي كند بروز «واقعه اي ناگهاني» است. او در چند جاي كتاب بر لزوم تحقق واقعه اي ناگهاني كه خشم و نارضايتي را برانگيزد و آنها را نسبت به حكومت بدبين كند، تأكيد مي كند. براي مثال راجع به طرح فروپاشي شوروي و «معضل» عدم همراهي مردم در اين طرح مي نويسد: «واقعه اي ناگهاني لازم بود كه اين نارضايتي را تبلور بخشد و علني سازد.»
سؤالي كه در اين جا ذهن خواننده ايراني را به خود مشغول مي كند اين است كه آيا قرار نبوده است قتلهاي زنجيره اي و يا حادثه كوي دانشگاه و بسياري از اين قبيل حوادث، واقعه ناگهاني پروژه براندازي در ايران باشد؟ روشن شدن اين موضوع بررسي دقيق مراجع قضايي و اطلاعاتي را مي طلبد ...

* * * *

در صفحه 213 كتاب «موج سوم دمكراسي» هانتينگتون، توضيح داده است كه چگونه خشونتهاي كنتراها (اپوزيسيون) توانست ساندينستها را كه به تازگي توانسته بودند با سرنگون كردن ديكتاتور «سوموزا» حكومت را در نيكاراگوئه به دست بگيرند، سرنگون كند. اقدامات خشونت آميز كنتراها طوري سازماندهي شده بود كه افكار عمومي ساندينستها را مسئول اين فجايع تلقي مي كردند. بعدها روزنامه هاي آمريكايي با استناد به يك سند سري كاخ سفيد، فاش ساختند كه كنتراها ساخته و پرداخته سازمان CIA بوده اند. اين افشاگري رسوايي بزرگي را براي رئيس جمهور وقت آمريكا به دنبال داشت ...

مشاهده متن کامل مقاله " كتاب مقدس براندازان "

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/۳/۱٤

آخرين پندهاي امام (ره)


اينجانب روح الله موسوي خميني كه از كرم عظيم خداوند متعال با همه خطايا مأيوس نيستم و زاد راه پر خطرم همان دلبستگي بكرم كريم مطلق است بعنوان يك نفر طلبه حقير كه همچون ديگر برادران ايماني اميد به اين انقلاب و بقاء دست آوردهاي آن و بثمررسيدن هرچه بيشتر آن دارم بعنوان وصيت به نسل حاضر و نسلهاي عزيز آينده مطالبي هرچند تكراري عرض مي نمايم و از خداوند بخشاينده مي خواهم كه خلوص نيت در اين تذكرات عنايت فرمايد. *

مي دانيم كه قدرتهاي بزرگ چپاولگر در ميان جامعه ها افرادي بصورتهاي مختلف از ملي گراها و روشنفكران مصنوعي و روحاني نمايان - كه اگر مجال يابند از همه پرخطرتر و آسيب رسان ترند - ، ذخيره دارند كه گاهي 30،40 سال با مشي اسلامي مقدس مآبي يا پان ايرانيسم و وطن پرستي و حيله هاي ديگر با صبر و بردباري در ميان ملتها زيست مي كنند و در موقع مناسب مأموريت خود را انجام مي دهند. *

هر كس به مقدار توانش و حيطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و ميهن باشد و با جديت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر و غرب يا شرق زدگان و منحرفان از مكتب بزرگ اسلام و كشورهاي اسلامي كه همان ابرقدرتان چپاولگر بين المللي هستند با تدريج و ظرافت در كشور ما و كشورهاي اسلامي ديگر رخنه و با دست افراد خود ملتها، كشورها را به دام استثمار مي كشانند (جلوگيري نمايد) . بايد با هوشياري مراقب باشيد و با احساس اولين قدم نفوذي به مقابله برخيزيد و به آنان مهلت ندهيد. خدايتان يار و نگهدار باشد. *

ممكن است هر كس در فضاي ذهن و ايده هاي خود نسبت به عملكردها و مديريت ها و سليقه هاي ديگران و مسئولين انتقادي داشته باشد ولي لحن و تعابير نبايد افكار جامعه و آيندگان را از مسير شناخت دشمنان واقعي و ابرقدرت ها كه همه مشكلات و نارسائيها از آنان سرچشمه گرفته است بطرف مسائل فرعي منحرف كند و خداي ناكرده همه ضعفها و مشكلات بحساب مديريت و مسئويلن گذاشته شود و از آن تفسير انحصارطلبي گردد كه اين عمل كاملا غير منصفانه است و اعتبار مسئولين نظام را از بين مي برد و زمينه را براي ورود بي تفاوتها و بيدردها به صحنه انقلاب آماده مي كند. من امروز بر اين عقيده ام كه مقتدرترين افراد در مصاف با آنهمه توطئه ها و خصومتها و جنگ افروزيهايي كه در جهان عليه انقلاب اسلامي است معلوم نبود موفقيت بيشتري از افراد موجود بدست مي آوردند. **

ما در جنگ براي يك لحظه نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم. راستي مگر فراموش كرده ايم كه ما براي اداي تكليف جنگيده ايم و نتيجه فرع آن بوده است؟ ملت ما تا آنروز كه احساس كرد كه توان و تكليف جنگ دارد بوظيفه خود عمل نمود و خوشا بحال آنان كه تا لحظه آخر هم ترديد ننمودند. آن ساعتي هم كه مصلحت بقاي انقلاب را در قبول قطعنامه ديد و گردن نهاد باز بوظيفه خود عمل كرده است . آيا از اينكه بوظيفه خود عمل كرده است نگران باشد؟ نبايد براي رضايت چند ليبرال خود فروخته در اظهار نظرها و ابراز عقيده ها بگونه اي غلط عمل كنيم كه حزب الله عزيز احساس كند جمهوري اسلامي دارد از مواضع اصليش عدول مي كند. **

من امروز بعداز ده سال از پيروزي انقلاب اسلامي همچون گذشته اعتراف مي كنم كه بعض تصميمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه كشور به گروهي كه عقيده خالص و واقعي به اسلام ناب محمدي نداشته اند اشتباهي بوده است كه تلخي آثار آن براحتي از ميان نمي رود . گرچه در آن موقع هم من شخصا مايل بروي كار آمدن آنان نبودم ولي با صلاحديد و تائيد دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم كه آنان بچيزي كمتراز انحراف انقلاب از تمامي اصولش و حركت بسوي آمريكاي جهانخوار قناعت نمي كنند در حاليكه در كارهاي ديگر نيز جز حرف و ادعا هنري ندارند. امروز هيچ تأسفي نمي خوريم كه آنان در كنار ما نيستند چراكه از اول هم نبوده اند. **



به آنانكه ناآگاهانه مردم شريف و عزيز ما را متهم به روي گرداني از اصول و انقلاب و روحانيت مي كنند سفارش و نصيحت مي كنم كه در گفتار و كلمات و نوشته ها با دقت و مطالعه عمل كنند و برداشتها و تصورات نابجاي خود را به حساب انقلاب و مردم نگذارند. **

آنانكه هنوز بر اين باورند و تحليل مي كند كه بايد در سياست و اصول و ديپلماسي خود تجديدنظر نمائيم و ما خامي كرده ايم و اشتباهات گذشته را نبايد تكرار كنيم و معتقدند كه شعارهاي تند يا جنگ سبب بدبيني غرب و شرق نسبت به ما و نهايتا انزواي كشور شده است و اگر ما واقعگرايانه عمل كنيم آنان با ما برخورد متقابل انساني مي كنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام ومسلمين مي گذارند اين يك نمونه است كه خدا مي خواست پس از انتشار كتاب كفر آميز آيات شيطاني در اين زمان اتفاق بيفتد و دنياي تفرعن و استكبار و بربريت چهره واقعي خود را در دشمني ديرينه اش با اسلام برملا سازد تا ما از ساده انديشي بدرآئيم و همه چيز را بحساب اشتباه و سوء مديريت و بي تجربگي نگذاريم و با تمام وجود درك كنيم كه مسئله اشتباه ما نيست بلكه تعمد جهانخواران بنابودي اسلام و مسلمين است و الا مسئله فردي سلمان رشدي آنقدر برايشان مهم نيست كه همه صهيونيست ها و استكبار پشت سر او قرار بگيرند. روحانيون و مردم عزيز حزب الله و خانواده هاي محترم شهداء حواسشان را جمع كنند كه با اين تحليلها و افكار نادرست خون عزيزانشان پايمال نشود. ترس من اينست كه تحليل گران امروز ده سال ديگر بر كرسي قضاوت بنشينند و بگويند كه بايد ديد فتواي اسلامي و حكم اعدام سلمان رشدي مطابق اصول و قوانين ديپلماسي بوده است و يا خير و نتيجه گيري كنند كه چون بيان حكم خدا آثار و تبعاتي داشته است و بازار مشترك و كشورهاي غربي عليه ما موضع گرفته اند پس بايد خامي نكنيم و از كنار اهانت كنندگان به مقام مقدس پيامبر و اسلام و مكتب بگذريم. **

من در طول نهضت و انقلاب بواسطه سالوسي و اسلام نمايي بعضي افراد ذكري از آنان كرده و تمجيدي نموده ام كه بعد فهميدم از دغل بازي آنان اغفال شده ام . آن تمجيدها در حالي بود كه خود را به جمهوري اسلامي متعهد و وفادار مي نماياندند و نبايد از آن مسايل سوء استفاده شود . ميزان در هر كس حال فعلي او است. *

با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به جايگاه ابدي سفر مي كنم . و به دعاي خير شما احتيج مبرم دارم و از خداي رحمن و رحيم مي خواهم عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد و از ملت اميدوارم كه عذرم را در كوتاهي و قصور و تقصيرها بپذيرند و با قدرت و تصميم و اراده به پيش روند و بدانند كه با رفتن يك خدمتگذار در سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد كه خدمتگذاران بالا و والاتر در خدمتند و الله نگهدار اين ملت و مظلومان جهان است .
والسلام عليكم و علي عباد الله الصالحين و رحمه الله و بركاته
روح الله الموسوي الخميني *


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* : وصيت نامه الهي سياسي حضرت امام (ره)
** : پيام منشور روحانيت ( آخرين پيام مكتوب امام) - صحيفه امام جلد 21 صفحه 282 تا 288

ضمايم تصويري : ۱ ، ۲ ، ۳، ۴ ، ۵

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/۳/۱٠

متخصصان جعل و تحريف


سايت اينترنتي امروز (emrooz.org) متعلق به سعيد حجاريان، در واكنشي منفعلانه، اقدام به تحريف مقاله " هشت صفحه نامه سرگشاده " نموده است. اگرچه از مدعيان دروغين اطلاع رساني شفاف با آن همه اخبار غيرواقعي و جهت داري كه همه روزه منتشر مي كنند، نمي توان توقع "صداقت" داشت، اما با اين حال براي اطلاع آن دسته از افرادي كه هنوز معني شعار " دانستن حق مردم است " را به خوبي درك نكرده اند، به تحريفاتي كه در مورد مقاله مذكور اعمال شده است اشاره مي كنم:

1 – در متن منعكس شده در سايت امروز از تمام مقاله ، تنها بخشي كه مربوط به اتهامات مهدي هاشمي و اعتراف او به اين اتهامات بوده حذف شده است.
عبارت حذف شده چنين بوده است :(( " سارماندهي و رهبري گروههاي متعدد ترور و آدم ربايي ... سرقت اسناد طبقه بندي شده ... تلاش براي تضعيف رهبري انقلاب ... ايجاد سوئ ظن و بدبيني نسبت به مسئولين و نظام جمهوري اسلامي به وسيله نشر اكاذيب و افترا و تهمت در قالب اطلاعيه و شبنامه هاي بي نام ونشان (يا) با عناوين و امضاهاي جعلي " همگي بخشهايي از اتهامات او بودند كه در كيفرخواست دادستان آمده بود. مهدي هاشمي به جرايم خود اعتراف كرد و در ششمين روز از مهرماه سال 66 اعدام شد.))
معلوم نيست چرا اين اتهامات حساسيت حضرات را برانگيخته است كه مجبور به حذف آن شده اند.

2 - در جمله پاياني مقاله كه آمده بود: (( امروز بعد از گذشت 16 سال هنوز هم نمي توان ادعا كرد كه باندي كه مهدي هاشمي معدوم در آن فعال بود ، كاملا منهدم شده است. همچنين نمي توان اطمينان داشت كه باندهاي مشابهي شكل نگرفته باشند. )) عبارت "شكل نگرفته باشند" به "شكل گرفته باشد" تغيير داده شده است.
اين تغيير به خصوص وقتي با حذف يك پاراگراف همراه مي شود، مفهوم مقاله را عوض مي كند.

***

اميدوارم روزي بيايد كه مردم ايران ديگر شاهد استفاده از اينگونه شگردهاي غير اخلاقي نباشند. به اميد آن روز !

مشاهده متن کامل مقاله "هشت صفحه نامه سرگشاده"

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/۳/٧

هشت صفحه نامه سرگشاده

نامه نمايندگان در سال ۶۴




"مدتهاست بنا داشتيم حضوررسيده و عرايضي را پيرامون وضعيت اسفبار عمومي جامعه و انقلاب معروض داريم اما به دليل برخوردها و قضاوتهايي كه حتي در مورد ملاقاتها مي شود و بنا بر مصالحي بهتر ديديم كه بخشي از عرايض را كتبا تقديم حضور كنيم...
اما ما نمايندگان با توجه به همه مفاسد و هواهاي نفساني و سياست بازيها و سبك و سنگين كردن هاي آقايان و اينكه با ادامه اين وضع تنها چيزي كه مطرح نيست خدمت صادقانه به مردم است چه حجت شرعي داريم ... جز عصيان و يا راي ممتنع و باز هم سكوت و منتظر قضا و قدر؟!والسلام عليك و رحمه الله و بركاته"

****

آنچه خوانديد صدر و ذيل نامه سرگشاده اي بود كه با امضاي "جمعي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي" در تاريخ 28/6/64 خطاب به " حضرت حجت السلام والمسلمين برادر خامنه اي رئيس جمهور محترم جمهوري اسلامي ايران " منتشر شد. اين نامه كه در آن اهانتهاي وقيحانه اي به مسئولين نظام ديده مي شد در 8 صفحه تنظيم شده بود.


****

پس از پي گيريهاي اطلاعاتي به دنبال فرمان حضرت امام (ره) ، مشخص شد كه تهيه كنندگان اين نامه مهدي هاشمي و باند مرموز او بوده اند و امضاي اين نامه نيز جعلي بوده است. مهدي هاشمي دستگير شد و نخستين جلسه دادگاه او 19 تير 1366 تشكيل گرديد .
" سارماندهي و رهبري گروههاي متعدد ترور و آدم ربايي ... سرقت اسناد طبقه بندي شده ... تلاش براي تضعيف رهبري انقلاب ... ايجاد سوئ ظن و بدبيني نسبت به مسئولين و نظام جمهوري اسلامي به وسيله نشر اكاذيب و افترا و تهمت در قالب اطلاعيه و شبنامه هاي بي نام ونشان (يا) با عناوين و امضاهاي جعلي " همگي بخشهايي از اتهامات او بودند كه در كيفرخواست دادستان آمده بود. مهدي هاشمي به جرايم خود اعتراف كرد و در ششمين روز از مهرماه سال 66 اعدام شد.



(مهدي و برادرش هادي هاشمي نزديکترين مشاورين منتظري بودند.
هادي مسئوليت بيت قائم مقام سابق رهبري را نيز به عهده داشت.)


امروز بعد از گذشت 16 سال هنوز هم نمي توان ادعا كرد كه باندي كه مهدي هاشمي معدوم در آن فعال بود ، كاملا منهدم شده است. همچنين نمي توان اطمينان داشت كه باندهاي مشابهي شكل نگرفته باشند. والله اعلم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پس از تحرير :

* روزنامه همشهري در تاريخ ۱۱/۳/۸۲ در ستون "حاشيه ايران" اقدام به چاپ مقاله "هشت صفحه نامه سرگشاده" نموده است.
* سايت امروز هم با حذف برخي جملات و تغيير بعضي کلمات متن تحريف شده اي از اين مقاله را منتشر کرده است .

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/٢/٢٠

مبارزين خسته، مبارزين پشيمان، مبارزين دروغين



1- متاسفانه برخي مدعيان اصلاح طلبي در ايران، در مواجهه بامساله فلسطين، به جاي محكوم كردن حمايتهاي همه جانبه كاخ سفيد از جنايات شارون و يا به جاي دفاع از حركتهاي مردمي در قدس شريف، تمام توان تبليغي خود را صرف دفاع از عرفات مي كنند. شايد هنوز باشند كساني كه از اهداف و انگيزه‌هاي اين مواضع سوال‌ برانگيز بي‌اطلاع باشند ...

(عرفات در كنار جورج تنت رييس سازمان سيا)


2- تا قبل از اينكه عرفات به مذاكره بر سر سرنوشت فلسطين تن دهد، مردم و مبارزين فلسطين يكپارچه بودند. كسي در لزوم ايستادگي در برابر فشارهاي دشمنان شكي نداشت. اين يكپارچگي همان چيزي بود كه استكبار از آن وحشت داشت. از اين رو طرح جديدي در دستور كار سازمانهاي اطلاعاتي- جاسوسي ‌واشنگتون و تل‌آويو قرار گرفت ...

3- وقتي عرفات با مقامات آمريكايي و اسرائيلي دور يك ميز مي‌نشست و دست مي‌داد و همه به روي هم لبخند مي‌زدند، عده‌اي از «مبارزين خسته»، به فكر فرو رفتند. آنها با خود مي‌گفتند: «وقتي‌مذاكرات درجريان است، نيازي‌به‌ ايستادگي در برابر اشغالگران نيست. چه‌ بسا عرفات بتواند از طريق همين مذاكرات تمامي مشكلات فلسطين را حل كند. مذاكره كه الزاما به ‌معني سازش نيست. عرفات مواضع ما را به گوش آنها مي‌رساند آنها نيز خواهند پذيرفت و سرزمين ما را ترك خواهند گفت چراكه خود بارها و بارها گفته‌اند به‌دنبال راه‌حلي عادلانه و مسالمت‌ آميز براي بحران خاورميانه هستند. آمريكا هم كه ‌ضمانت گفتگوها را پذيرفته و اعلام كرده‌ است به حل‌وفصل عادلانه مساله فلسطين متعهد خواهدبود، پس چرا نبايد مذاكره كنيم؟»

4- اكنون ساليان سال از آغاز اولين دور از مذاكرات صلح خاورميانه مي‌گذرد، اما حتي اطرافيان عرفات نيز در امان نيستند. گويا تاريخ مصرف برخي «امان‌نامه‌ها» گذشته است. بارها با موشك به مقر عرفات حمله شده است. حتي محافظين شخصيش به دست سربازان اسرائيلي كشته شده‌اند اما او خود تا به حال آسيبي نديده است. تانكهاي اسرائيلي هنوز هم بي‌وقفه خانه‌هاي فلسطينيان را بر سرشان ويران مي‌كنند. «مبارزين خسته»، افسرده به كنجي خزيده‌اند و خداخدا مي‌كنند محل اقامتشان مورد اصابت گلوله و موشك قرار نگيرد. مبارزين پشيمان هم مي‌دانند كه فعلا در امان خواهند بود ...

5- اگرچه بارها و بارها برايشان تجربه شده است كه هرگاه در ادامه مقاومت ترديد كرده‌اند دشمن پيشروي كرده است، اما با اين حال «مبارزين خسته» ديگر انگيزه‌اي براي مقاومت ندارند و تنها روزنه اميدشان ادامه مذاكرات است . « مبارزين پشيمان » نيز به دنبال از سرگيري مذاكرات هستند چراكه اگرچه مذاكره و سازش براي مردم فلسطين تا به حال جز ضرر و زيان دستاورد ديگري نداشته اما هيات مذاكره كننده هيچگاه دست خالي برنگشته است.


6- هرروز تعدادي از مردم فلسطين توسط سزبازان اسراييلي كشته مي شوند. اشغالگران حتي به زنان و كودكان نيز رحم نمي كنند . برخي از بازماندگان «اردوگاه جنين» بعد از گذشت يك سال هنوز هم نتوانسته اند اجساد عزيزان خود را در ميان آوار بيابند. عرفات‌ هم ‌با حسرت آلبوم‌ عكسهاي گفتگوهاي صلح را ورق مي‌زند و با خود آرزوي دور تازه‌اي از مذاكرات را دارد تا لااقل چند روزي را كه دوباره دورهم خواهند بود در‌آسايش طي‌كند.


7- بعد از كشتار فجيع اردوگاه جنين در سال گذشته و اعلام حمايت مجدد كنگره آمريكا و كاخ سفيد از رژيم اشغالگر، حزب شارون _ حزب حاكم ليكود _ با تصويب قطعنامه‌اي اعلام كرد كه هرگز تشكيل يك كشور مستقل فلسطيني را نخواهد پذيرفت، ياسر عرفات هم بي‌درنگ در مصاحبه‌ با شبكه‌هاي خبري آمريكا اعلام كرد حاضر اسـت موجوديت‎‎ اسرائيل را به‎ رسميت بشناسد. اما اين بار نه آمريكايي‌ها او را «مرد صلح» لقب دادند و نه موفق شد دوباره جايزه صلح نوبل را بدست آورد.


8- امروز در فلسطين، مردم از وطن فروشها بيزارند و مادران و فرزندان شهدا سازشكاران را نفرين مي‌كنند. در اين ميان تنها موجودي حسابهاي خارجي «مبارزين پشيمان» است كه بالا مي‌رود و براي سازشكاران به جز روسياهي و مقداري پول-كه معلوم هم نيست فرصت خرج كردنش را پيدا خواهند كرد يا نه- چيزي باقي‌نمانده است.


9- با اين همه باز هم در فلسطين انتفاضه جاري است. مردم با دستهاي خالي در برابر دشمن سينه سپر كرده‌اند و جوانان براي شهادت لحظه شماري مي‌كنند. فلسطين مدتها است كه تصميم خود را گرفته است و ديگر به هيچ كس فرصت وطن فروشي و خيانت نخواهد داد.

10- تطهير و موجه جلوه دادن عملكرد «الگوهاي‌ مذاكره و سازش» اولين گام براي كساني است كه قصد تكرار تجربه خفت‌ بار «مذاكره و سازش» را در كشور دارند. لذا پي‌بردن به‌ماهيت اصلي كساني‌كه در جمهوري اسلامي، به جاي حمايت از انتفاضه مردمي فلسطين، به «تقديس سازشكاران» مي‌پردازند اما نسبت به حمايتهاي همه جانبه آمريكا از جنايات وحشيانه رژيم اشغالگر قدس، كوچكترين اعتراضي به‌زبان نمي‌آورند و همزمان نيز بر كشاندن ايران بر سر ميز «مذاكره با شيطان بزرگ» پا فشاري مي‌كنند، كار دشواري نيست و مردم از اهداف و انگيزه‌هاي پشت‌پرده اين مواضع سوال‌برانگيز به‌خوبي آگاهند. دلالان مذاكره با آمريكا بايد بدانندكه مردم ايران به مبارزين دروغين ديروز و به ظاهر پشيمان امروز اجازه نخواهند داد مصالح ملت را قرباني منافع مادي شخصي خود كنند.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/٢/۱٤

آمار مربوط به آخرين هزار بازديد

سايتهايي كه در اين مدت مقالات اين وبلاگ را منعكس كرده اند به شرح زير هستند.
(اين نتايج از طريق جستجوگر گوگل به دست آمده است)

*استعفاي خاتمي منتفي است (گويا+آ، نقطه)
*رجايي و اختيارات رييس جمهور (گويا+آ، نقطه)
*سكوت سوال برانگيز ( گويا+آ )
*مروري بر عبرتهاي حادثه عاشورا (گويا+آ، نقطه )
*جريانشناسي واكنشها در ماجراي آغاجري ( بي عنوان )
*بازنگري عمليات پنهاني سازمان سيا (دريچه، بي عنوان، رسانه، شيعه )
*كتاب مقدس براندازان (باشگاه انديشه، دريچه، نقطه)

(از اين تعداد 4 مورد بدون ذكر نام نوسنده و 7 مورد بدون ذكر منبع بوده است.)





كلمات كليدي مقالات


پيامبر حضرت محمد (ص) امام علي (ع) اميرالمومنين امام حسن(ع) امام حسين (ع) معاويه يزيد امام خميني بهشتي مطهري رجايي باهنر لاجوردي روح الله خاتمي مقام معظم رهبري خامنه اي (حضرت آيه الله) هاشمي رفسنجاني كروبي ختمي حجاريان بني صدر تاج زاده ميردامادي گنجي سروش آغاجري مبلغ فروهر بهزاد نبوي محمد رضا خاتمي ابطحي يونسي حسينيان ابوترابيان كاشاني ميرحسين موسوي سعادتي شهسا كيومرث صابري منتظري صانعي طاهري اصفحاني مصدق بازرگان رجوي سرلشگر وثوق اخوي شاه پهلوي فرح فردوست عباس عبدي كيانوري علي قديري - جورج بوش كارتر نيكسون بلر هانتينگتون استانسفيلد ترنر سالوادور آلنده بن لادن صدام فري گابريل گارسيا ماركز اوشين پينوشه سامان رشدي آلوين تافلر سوموزا هنري كيسينجر استانلي هافمن برزينسكي عرفات ادوارد جي اپشتين سان تزو ليونل گيلزسايروس ونس كورت والدهايم - رييس جمهور رهبر فقهاي شوراي نگهبان نمايندگان مجلس نخست وزير مرجع تقليد دانشجو روزنامه نگار خبرنگار- وحدت ملي وفاق جاسوس جاسوسي محرمانه اسناد سري براندازي جنگ صلح تهديد نظامي جنگ سرد كودتا ترور شايعه دروغ عمليات رواني مشروطه تبليغات صلاحيت راهپيمايي رسانه هاي خبري بيگانه راديوهاي سانسور نشريات زنجيره اي سلطه طلبي زنان كودكان آواره اصلاح طلبي خشونت شيطان بزرگ افراط خواص عوام فقر فساد تبعيض گفتگوي تمئنها جنگ رويارويي فيلم كتاب اعتصاب شكنجه جريان شناسي فروپاشي تغيير شكل مدينه فاضله نافرماني مدني مقاومت فعال احزاب سياسي حزب كوي دانشگاه قتلهاي زنجيره اي كنفرانس برلين لوايح لايحه نظارت استصوابي انتخابات اختيارات خروج از حاكميت استعفا رفراندوم همه پرسي تهاجم حمله دفاع مقدس نظرسنجي دادگاه توقيف مقاله سياست فرهنگ هنر اقتصاد سرمايه قرائتهاي مختلف حقوق بشر موج سوم دموكراسي پنهانكاري و دموكراسي نيرنگ - جمهوري اسلامي انقلاب اسلامي ايران مجمع تشخيص مصلحت نظام مجلس شوراي اسلامي وزارت اطلاعات امورخارجه كشور علوم ارشاد ارتش سپاه بسيج صدا و سيما جامعه مدرسين حوزه علميه قم شوراي شهر تهران سازمان ملل شوراي امنيت دانشگاه تهران دانشگاه هاروارد كوي دانشگاه كاخ سفيد كنگره سازمان سيا شوراي روابط خارجي امريكا نهضت آزادي جبهه مشاركت حزب توده مجاهدين خلق منافقين مجاهدين انقلاب اسلامي كارگزاران تحكيم وحدت - شوروي كانادا استراليا روسيه سوريه ايران آمريكا عراق انگليس عربستان شيلي لبنان پاناما نيكاراگوئه اكودور لهستان افغانستان چين پرتغال گرانادا كامبوج ويتنام الجزاير فيليپين السالوادور پاكستان - روزنامه كيهان جمهوري اسلامي جام جم اطلاعات واشنگتون پست نيويورك تايمز الشرق الاوسط



کلمات کلیدی مقالات

پیامبر حضرت محمد (ص) امام علی (ع) امیرالمومنین امام حسن(ع) امام حسین (ع) معاویه یزید امام خمینی بهشتی مطهری رجایی باهنر لاجوردی روح الله خاتمی مقام معظم رهبری خامنه ای (حضرت آیه الله) هاشمی رفسنجانی کروبی ختمی حجاریان بنی صدر تاج زاده میردامادی گنجی سروش آغاجری مبلغ فروهر بهزاد نبوی محمد رضا خاتمی ابطحی یونسی حسینیان ابوترابيان کاشانی میرحسین موسوی سعادتی شهسا کیومرث صابری منتظری صانعی طاهری اصفحانی مصدق بازرگان رجوی سرلشگر وثوق اخوی شاه پهلوی فرح فردوست عباس عبدی کیانوری علی قدیری - جورج بوش کارتر نیکسون بلر هانتینگتون استانسفیلد ترنر سالوادور آلنده بن لادن صدام فری گابریل گارسیا مارکز اوشین پینوشه سامان رشدی آلوین تافلر سوموزا هنری کیسینجر استانلی هافمن برزینسکی عرفات ادوارد جي اپشتين سان تزو ليونل گيلزسايروس ونس كورت والدهايم - رییس جمهور رهبر فقهای شورای نگهبان نمایندگان مجلس نخست وزیر مرجع تقلید دانشجو روزنامه نگار خبرنگار- مقالات سیاسی وحدت ملی وفاق جاسوس جاسوسی محرمانه اسناد سری براندازی جنگ صلح تهدید نظامی جنگ سرد کودتا ترور شایعه دروغ عملیات روانی مشروطه تبلیغات صلاحیت راهپیمایی رسانه های خبری بیگانه رادیوهای سانسور نشریات زنجیره ای سلطه طلبی زنان کودکان آواره اصلاح طلبی خشونت شیطان بزرگ افراط خواص عوام فقر فساد تبعیض گفتگوی تمئنها جنگ رویارویی فیلم کتاب اعتصاب شکنجه جریان شناسی فروپاشی تغییر شکل مدینه فاضله نافرمانی مدنی مقاومت فعال احزاب سیاسی حزب کوی دانشگاه قتلهای زنجیره ای کنفرانس برلین لوایح لایحه نظارت استصوابی انتخابات اختیارات خروج از حاکمیت استعفا رفراندوم همه پرسی تهاجم حمله دفاع مقدس نظرسنجی دادگاه توقیف مقاله سیاست فرهنگ هنر اقتصاد سرمایه قرائتهای مختلف حقوق بشر موج سوم دموکراسی پنهانکاری و دموکراسی نیرنگ - جمهوری اسلامی انقلاب اسلامی ایران مجمع تشخیص مصلحت نظام مجلس شورای اسلامی وزارت اطلاعات امورخارجه کشور علوم ارشاد ارتش سپاه بسیج صدا و سیما جامعه مدرسین حوزه علمیه قم شورای شهر تهران سازمان ملل شورای امنیت دانشگاه تهران دانشگاه هاروارد کوی دانشگاه کاخ سفید كنگره سازمان سیا شورای روابط خارجی امريكا نهضت آزادی جبهه مشارکت حزب توده مجاهدین خلق منافقین مجاهدین انقلاب اسلامی کارگزاران تحکیم وحدت - شوروی کانادا استرالیا روسیه سوریه ایران آمریکا عراق انگلیس عربستان شیلی لبنان پاناما نیکاراگوئه اکودور لهستان افغانستان چین پرتغال گرانادا کامبوج ویتنام الجزایر فیلیپین السالوادور پاکستان - روزنامه کیهان جمهوری اسلامی جام جم اطلاعات واشنگتون پست نیویورک تایمز الشرق الاوسط

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/۱/۳۱

استعفاي خاتمي منتفي است

* «آقاي رييس جمهور حدودش در قانون اساسي چه هست؟ يك قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت مي كنم . اگر همه مردم هم موافق باشند من مخالفت مي كنم.» (صحيفه امام ج 14 ص 377)
* «اين قانون اساسي كه ملت به آن راي داده است همين راي نداده است كه توي تاقچه بگذاريد و كاري به آن نداشته باشيد. برويد مشغول كار خودتان بشويد ... قانون براي مجلس حدود معين كرده است تخلف از اين حدود نشود . براي رييس جمهور تحديد كرده حدود قرار داده اوهم تخلف نكند.» (صحيفه امام ج 12 ص 349)
* «مردم به قانون اساسي راي دادند، منتظرند كه قانون اساسي اجرا شود نه هركس از هرجا صبح بلند مي شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم من قانون اساسي را قبول ندارم.» (صحيفه امام ج 14 ص 377)
* «من به آقايان هشدار مي دهم كه تضعيف و توهين به فقهاي شوراي نگهبان امري خطرناك براي كشور و اسلام است. هميشه انحرافات به تدريج در يك رژيم وارد مي شود و در آخر رژيم را ساقط مي نمايد لازم است همه به طور اكيد به مصالح اسلام و مسلمين توجه كنيم و به قوانين، هرچند مخالف نظر وسليقه شخصي مان باشد احترام بگذاريم ... و به شوراي نگهبان تذكر مي دهم كه در كار خود استوار باشيد و با قاطعيت و دقت عمل فرماييد.» (صحيفه امام ج 18 ص 431)



بالاخره بررسي لوايح دوگانه دولت در مجلس پايان يافت و اين لوايح به تصويب رسيد. در اين خصوص بايد گفت اگرچه برخي نواقص حقوقي لوايح، توسط نمايندگان برطرف شده است اما هنوز هم در هر دو لايحه تضادهاي غير قابل انكاري با قانون اساسي وجود دارد . لذا شوراي نگهبان طبق مسئوليت قانوني خود قطعا نمي تواند با لايحه افزايش اختيارات رييس جمهور موافقت نمايد و علي القاعده اين لايحه نيز بايد مانند لايحه حذف نظارت استصوابي از سوي اين شورا به مجلس بازگردانده شود.
اما مسلما ماجراي لوايح دوگانه به همين جا ختم نخواهد شد و اين نمايشنامه پرده هاي ديگري نيز در بر خواهد داشت. از لابلاي اظهار نظرها و موضعگيري هاي دست اندركاران «پروژه لوايح» به راحتي مي توان به اين نكته پي برد كه اين افراد براي گام بعدي پروژه خود، مسيرهاي چندگانه اي را ترسيم كرده اند:
1- تهديد به خروج از حاكميت ( استعفاي برخي نمايندگان و مسئولان اجرايي)
2- بهره برداري علني از حمايتهاي آمريكا و برخ كشيدن قدرت نظامي بيگانگان
3- تلاش صوري براي برگزاري رفراندوم
4- ايجاد بحرانهاي حاشيه اي
5- تلاش براي وادار كردن خاتمي به استعفا .
در ادامه، به برسي هر يك از اين اهداف و مسيرهاي پنجگانه مي پردازيم.



طرح سوخته



شعار خروج از حاكميت، از آغاز «پروژه لوايح دوگانه» تا كنون، بارها از جانب افراطيون سر داده شده است. اما چند وقتي است كه به دو دليل عمده، مساله استعفاي نمايندگان كمتر در ميان مواضع افراطيون ديده مي شود. دليل اول اين امر اعترافات صريح و تكان دهنده عباس عبدي پيرامون مبحث خروج از حاكميت است كه اهداف پشت پرده بانيان آن را برملا نمود و دليل ديگر آن، نتايج انتخابات اخير شوراهاست كه به عناصر افراطي فهماند استعفاي آنها، نه تنها بحراني در جامعه ايجاد نخواهد كرد، بلكه خشنودي مردم را نيز در پي خواهد داشت، مردمي كه خواهان حل مشكلات اصلي خود هستند و از بازيهاي سياسي و جنجالهاي دروغين خسته شده اند. به همين دلايل است كه افراطيون اين روزها كمتر شعار خروج از حاكميت را سر مي دهند.


بحران آفريني با تمام توان



برنامه ديگري كه غوغاسالاران براي پيشبرد «پروژه لوايح» تدارك ديده اند، ايجاد بحرانهاي حاشيه اي متعدد به منظور ملتهب كردن فضاي سياسي كشور است. آنان كه بعد از پشت سر گذاشتن تجربه اي چند ساله، در بحران آفريني يدي طولا پيدا كرده اند، اكنون درصددند تا نگذارند ماجراي لوايح، سير طبيعي خود را طي كند. از آنجا كه اين عناصر، حاضر به تمكين دربرابر قانون نيستند، تنها راه چاره را براي تحت الشعاع قرار دادن نواقص قانوني اين دو لايحه، در ايجاد بحران مي بينند. به عبارت ديگر چون در از جهت حقوقي قادر به دفاع از لوايح خود نيستند، تلاش مي كنند موضوع را به عرصه هاي تبليغاتي و سياسي بكشانند.


شگرد جديد افراطيون



«در صورت عدم تصويب لوايح چاره اي جز رفراندوم نيست» . «اگر لوايح توسط شوراي نگهبان رد شود آنها را به رفراندوم مي گذاريم» . «اصلاح طلبان هرگز بر سر اين دو لايحه معامله نخواهند كرد و قطعا آن را به رفراندوم خواهند گذاشت» . «رفراندوم را در دستور كار خود قرار داده ايم » .
چنين جملاتي مدتهاست كه به وفور در برخي از روزنامه ها مشاهده مي شود. با اين وجود هنوز هم اين رجز خواني ها مورد اعتنا واقع نشده است، تاجايي كه حتي عقلاي جبهه دوم خرداد ، اين قبيل اظهارات را مردود شمرده اند و مردم نيز بحث رفراندوم را صرفا يك بلوف سياسي و شگرد تبليغاتي از جانب افراطيون مي دانند؟
دليل اين قضاوت واضح است. اول آنكه هر كس كه اندك اطلاعي از قانون اساسي داشته باشد مي داند كه مجلس به تنهايي اختيار و صلاحيت برگزاري رفراندوم را ندارد. به خاطر همين صراحت موجود در قانون اساسي بود كه افراطيوني كه مدتها براي يافتن راه حل هاي شبهه قانوني، دست يه دامن حقوقدانان اجاره اي شده بودند، با درهاي بسته مواجه گشته و مجبور شدند باز هم به شگردهاي تبليغاتي روآوردند.
دليل ديگر جدي گرفته نشدن بلوف رفراندوم، اين است كه امروز ديگر براي همه روشن شده است كه افراطيون به هيچ وجه قصد آگاهي از نظرات مردم و تمكين در برابر آن را ندارند و لذا طبيعتا هرگز حاضر نخواهند شد به يك «همه پرسي سالم» تن دهند.
مگر نه اين است كه مردم ايران بارها و بارها در عرصه هايي مانند راهپيمايي عظيم و بي نظير 23 تيرماه و راهپيمايي هرساله 22 بهمن نظر خود را نسبت به نظام به وضوح اعلام كرده اند؟ اگر واقعا اين راهپيمايي ها پيامي در بر ندارد پس چرا همواره از سوي رسانه هاي بيگانه و برخي روزنامه هاي داخلي سانسور مي شوند؟
آيا راي مردم در انتخابات خبرگان و يا همين انتخابات اخير شوراي شهر كه به پيروزي قاطع اصولگرايان انجاميد نيز بيان كننده ديدگاه مردم نيست؟ مگر افراطيون حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب و حتي گروهك غير قانوني نهضت آزادي تا قبل از نهم اسفند مدام تكرار نمي كردند كه انتخابات شوراها يك «وزن كشي سياسي» است كه در آن پايگاه مردمي گروهها مشخص خواهد شد؟ و مگر همينها نبودند كه بعد از اعلام نتايج آرا، تمام گفته هاي قبلي خود را انكار كردند و چنين وانمود نمودند كه گويا هيچ اتفاقي نيافتاده است؟!
بايد گفت علي رغم اينكه افراطيون شعور سياسي مردم ايران را دست كم گرفته اند اما مردم به خوبي رفتار افراطيون را تحليل مي كنند و جواب تمام سوالات فوق را مي دانند و نيز مي دانند كه مساله رفراندم، صرفا يك بلوف سياسي و شگرد تبليغاتي است.



اتكاي افراطيون به آمريكا



كساني كه رويدادهاي سياسي ايران در چند سال اخير را دنبال كرده باشند حتما به ياد دارند كه بارها اين اتفاق شوم تكرار شده است كه مقامات آمريكايي مطلبي را بر ضد جمهوري اسلامي عنوان كرده اند و با فاصله زماني اندكي، پژواك آن مواضع در ايران، از جانب عناصر دو چهره داخلي شنيده شده است . هرچند افراطيون همواره ادعا مي كردند كه اين هماهنگي ها تماما تصادفي است و اين تصادفها را نيز به فال نيك مي گرفتند (!) اما گويا اين بار در پروژه لوايح دوگانه، نه تنها قصد ندارند حمايت آمريكا از خود را كتمان كنند، بلكه مي خواهند با گوشزد كردن تهديدات نظامي آمريكا، با زبان بي زباني، براي مردم و نظام خط ونشان بكشند. اين روند تا آنجا پيش رفته است كه حتي در روزهاي اخير برخي از افراطيون وابسته به يك حزب ورشكسته سياسي و يك سازمان نامشروع ، در مصاحبه هاي خود با برشمردن خواسته هاي مشتركشان با خواسته هاي سازمان جاسوسي سيا و كاخ سفيد، اعلام كرده اند كه اگر به اين خواسته ها توجه نشود، آمريكا به ايران حمله خواهد كرد(!)
گرچه اتخاذ چنين مواضع خائنانه و خفت باري از جانب كساني كه دل به قدرت نظامي آمريكا خوش كرده اند، هيچگاه دور از انتظار نبوده و نيست، اما اين دوستان خوب ايالات متحده بايد بدانند كه باز هم در محاسبات خود اشتباه كرده اند و نه تنها به واسطه ايستادن بر اصول و ارزشهاي انقلاب، خطري متوجه نظام نخواهدشد، بلكه اين افراطيون وابسته هستند كه قرباني خيال پردازيهاي خود و سلطه طلبي هاي آمريكا خواهند گرديد.



استعفاي خاتمي قطعا منتفي است



افراطيون، همواره به گزينه استعفاي رييس جمهور به عنوان برگ برنده خود نگريسته اند و آن را راه حلي براي خروج از انفعال سياسي مي دانند. از اين رو، تلاش آنها جهت فشار بر خاتمي و زمينه سازي براي استعفاي او از مدتها پيش آغاز شده است، تا جايي كه حتي چند بار در اظهاراتي قيم مآبانه، اعلام كرده اند «رييس جمهور در صورت عدم تصويب لوايح استعفا خواهد داد» (!)
آنچه در اين زمينه مسلم است اين است كه افراطيون اين بار هم در محاسبات خود اشتباه كرده اند و در ارزيابيشان از شخصيت رييس جمهور به بيراهه رفته اند . اين افراد تغيير گفتمان خاتمي نسبت به دهه اول انقلاب را ناظر به تغيير اصول و انديشه هاي او گرفته اند كه چنين قضاوتي بي شك جفايي آشكار است. خاتمي كسي است كه امام راحل عظيم الشان در پيام تسليت درگذشت پدر ايشان - آيه الله روح الله خاتمي- از وي به عنوان « فرزند فاضلمان » ياد كرده است. لذا اگر عناصر افراطي تجديد نظر طلب و مرموز با سيره امام بيگانه باشند – كه هستند - در مورد خاتمي نمي توان چنين ادعايي را پذيرفت. او قطعا به ياد دارد كه امام عزيز در تنفيذ حكم رياست جمهوري حضرت آيه الله خامنه اي (حفظه الله تعالي) مسير را براي روساي جمهور آينده چگونه ترسيم كرده اند :
«و بايد توجه نمايند كه در مقامي هستند كه يك جمله او گاهي مومني را ساقط كرده و متعهدي را از بين مي برد و يا غير صالحي را به مقامي كه شايسته آن نيست مي رساند. گاهي يك سخنراني او جمهوري اسلامي و كشور را نور مي بخشد و گاهي بعكس . مقام خطير است و خطر بزرگ. به خدا بايد پناه برد و از او استمداد كرد. همه دست اندركاران – به ويژه رييس جمهور – بايد از چاپلوسان دغلباز و زبان بازان حيله گر بر حذر باشند و مشاوران خود را از اشخاص سابقه دار كه تعهدشان قبل از انقلاب مشهود بوده است انتخاب كنند بسا كه منحرفان و منافقان خود را با ظاهري آراسته به تقوا جا بزنند و با دست ما به اسلام و كشور اسلامي صدمه زنند.» ( صحيفه امام ج 19 ص 270)
از اين گذشته اگر دوچهرگان افراطي فراموش كرده باشند و يا خود را به فراموشي زده باشند، خاتمي از ياد نبرده است كه حضرت امام(ره) چه عكس العمل تندي نسبت به استعفاي مهندس موسوي – نخست وزير وقت – كه يكي از چهره هاي شناخته شده انقلاب و مورد علاقه امام بود نشان دادند. آنجا كه فرمودند الان چه وقت « گله و استعفا » است . « همه بايد به خدا پناه بريم و در مواقع عصبانيت دست به كارهايي نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند.مردم ما از اين گونه مسائل در طول انقلاب زياد ديده اند اين حركات هيچ تاثيري در خطوط اصيل و اساسي انقلاب اسلامي ايران نخواهد گذاشت. از آنجا كه من به شما علاقمندم ان شاء الله عندالملاقات مسائلي است كه گوشزد مي نمايم . والسلام » (صحيفه امام ج 21 ص 124 )
لذا حتي اگر بپذيريم كه رييس جمهور هم راجع به لوايح دوگانه نظري مشابه نظر افراطيون داشته باشد ( كه اين احتمال دور از ذهن است) باز هم در صورت رد لوايح دوگانه، عكس العمل او با عكس العمل مورد نظر افراطيون متفاوت خواهد بود.
از اين رو مي توان نتيجه گرفت كه باوجود آنكه تمكين نكردن خاتمي در برابر خواست افراطيون هزينه هاي سنگيني براي او در پي خواهد داشت، اما استعفاي خاتمي كه خود را پيرو خط امام مي داند، قطعا منتفي است و ورشكستگان سياسي موفق نخواهند شد نظر خود را در اين زمينه به او تحميل كنند.


معيارهاي دوگانه



متاسفانه بايد اذعان كرد كه به غير از عناصر افراطي و مساله دار، برخي اعضاي معتدل جبهه دوم خرداد نيز جزو طرفداران لوايح دوگانه دولت به شمار مي روند . به نظر مي رسد اولين انتظار عمومي از اين طيف از حاميان لوايح دوگانه اين باشد كه سكان هدايت و تصميمگيري در اين زمينه را از افراطيون بگيرند و نگذارند بحران آفرينان به اهداف خود برسند. انتظار ديگري كه از عقلاي جبهه دوم خرداد وجود دارد اين است كه سياست يك بام و دو هوا را كنار بگذارند و لااقل به معيارهايي كه خود ترسيم كرده اند پايبند باشند. مگر دولت خاتمي و مجلس ششم از قوه قضاييه توقع نداشتند كه از مطالبه اختيارات قانوني خويش چشم پوشي كند و خواسته به حق خود مبني بر برگشت امور قضايي تعزيرات به دستگاه قضايي ـ كه اكنون در دست دولت است ـ را مسكوت بگذارد؟ و مگر مجمع تشخيص مصلحت نظام با در خواست دولت و مجلس در اين زمينه موافقت نكرد و مساله را براي يك سال مسكوت نگذاشت؟ پس حتي اگر فرض را بر منطقي و قانوني بودن لوايح دوگانه بگذاريم، باز هم نمي توان عملكرد حاميان لوايح و رفتار دوگانه آنها را در برخورد با «پروژه لوايح» توجيه كرد. آيا بهتر نيست عقلاي جبهه دوم خرداد با لوايح دوگانه نيز طبق همان منطق و معيار برخورد كنند ؟
كلام آخر اينكه سرنوشت لوايح دوگانه هر چه باشد، افراطيون به بخشي از اهداف خود رسيده اند و توانسته اند باز هم بخشي از وقت دولت و مجلس را صرف امور حاشيه اي كنند.
اميد است در سالي كه سال نهضت خدمت رساني به مردم نام گرفته است، شاهد تلاش بي وقفه همه مسئولان براي رفع فقر و فساد و تبعيض، و به ثمر رسيدن اين تلاشها باشيم.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/۱/٢٧

حدود مجلس ، تحديد رييس جمهور



* «آقاي رييس جمهور حدودش در قانون اساسي چه هست؟ يك قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت مي كنم . اگر همه مردم هم موافق باشند من مخالفت مي كنم.» (صحيفه امام ج 14 ص 377)
* «اين قانون اساسي كه ملت به آن راي داده است همين راي نداده است كه توي تاقچه بگذاريد و كاري به آن نداشته باشيد. برويد مشغول كار خودتان بشويد ... قانون براي مجلس حدود معين كرده است تخلف از اين حدود نشود . براي رييس جمهور تحديد كرده حدود قرار داده اوهم تخلف نكند.» (صحيفه امام ج 12 ص 349)
* «مردم به قانون اساسي راي دادند، منتظرند كه قانون اساسي اجرا شود نه هركس از هرجا صبح بلند مي شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم من قانون اساسي را قبول ندارم.» (صحيفه امام ج 14 ص 377)
* «من به آقايان هشدار مي دهم كه تضعيف و توهين به فقهاي شوراي نگهبان امري خطرناك براي كشور و اسلام است. هميشه انحرافات به تدريج در يك رژيم وارد مي شود و در آخر رژيم را ساقط مي نمايد لازم است همه به طور اكيد به مصالح اسلام و مسلمين توجه كنيم و به قوانين، هرچند مخالف نظر وسليقه شخصي مان باشد احترام بگذاريم ... و به شوراي نگهبان تذكر مي دهم كه در كار خود استوار باشيد و با قاطعيت و دقت عمل فرماييد.» (صحيفه امام ج 18 ص 431)

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/۱/٢۱

رجايي و اختيارات رئيس جمهور



دراينكه حتي مقايسه ميان بني صدر و آقاي خاتمي اهانت به تمام مردم ايران و همچنين اهانت به شخص آقاي خاتمي است شكي وجود ندارد. هدف اين نوشتار هم به هيچ وجه چنين مقايسه اي نيست. اما اگر بخواهيم انصاف دهيم شباهتهاي بسياري ميان مواضع برخي مدعيان حمايت از جناب آقاي خاتمي با مواضع بني صدر وجود دارد كه به هيچ وجه قابل كتمان نيست.
يكي از اين شباهتها را مي توان در مواضع عناصر افراطي داعيه دار طرفداري از خاتمي در بحث لوايح دوگانه و علي الخصوص لايحه افزايش اختيارات رئيس جمهور مشاهده كرد.
با اين مقدمه كوتاه به مرور مكاتبه اي ميان شهيد رجايي و بني صدر پيرامون حدود اختيارات و وظايف رئيس جمهور مي پردازيم.



شهيد رجايي 15/2/60: اينجانب موافق برداشت شما از اصول قانون اساسي در زمينه وظايف و اختيارات رئيس جمهور نمي باشم و شما نيز با درك و دريافت اينجانب از اصول قانون اساسي دراين زمينه موافق نيستيد. و اين درحالي است كه نه شما بعنوان رئيس جمهور حق تفسير قانون اساسي را داريد و نه اينجانب بعنوان نخست وزير. پس اين پيشنهاد را يكبار ديگر تكرار ميكنم كه بهتر است موافق اصل 98 قانون اساسي از شوراي نگهبان بخواهيد كه قانون اساسي را در اين زمينه تفسير كند و يكبار براي هميشه به اين بگو مگوها و نامه نگاريها پايان دهد.
بني صدر 19/2/60: با كمال تاسف در وضع بحراني كشور كساني مسئوليت امور دولت را بعهده دارند كه مفاهيم ساده حقوقي و اداري را درك نمي كنند...
اولا اصلي به اين وضوح و صراحت احتياج به تفسير ندارد اجمال و ابهامي دربين نيست تا نياز به تفسير باشد. ثانياً مراجعه به شوراي نگهبان كه چون دولت شما از دستورالعمل گروه معيني تبعيت مي كند بي فايده است. با روشي كه آن شورا درپيش گرفته قانون اساسي مسخ خواهد شد.
شهيد رجايي 27/2/60: برادرانه به شما توصيه مي كنم اين عادت را كه هميشه ديگران را كوچك و حقير مي شماريد ترك كنيد. مساله من و شما در زمينه اختياراتي است كه قانون اساسي به رئيس جمهور داده است. شما اختياراتي بيش از آنچه قانون اساسي به رئيس جمهور داده مي طلبيد و چون اصول قانون اساسي را به شما يادآور مي شوم و رعايت آن را مي خواهم عصباني مي شويد و پرخاش مي كنيد... تعجب دراينجاست كه شما با وجود اينكه مفاهيم حقوقي و اداري را درك مي كنيد نمي خواهيد اصول واضح و روشن قانون اساسي را بپذيريد براستي شما چرا تمايل داريد به اينكه اختياراتي بيش از آنچه قانون اساسي به رئيس جمهور داده است كسب كنيد؟... باعث نشويد رؤساي جمهور آينده به استناد اعمال شما درپي كسب قدرت فردي باشند و از نخست وزير نخواهيد كه در برابر اين جريان سكوت اختيار كند.
از اينكه راه براي ديكتاتوري باز شود شما چه نفعي مي بريد؟... اينجانب باز هم برادرانه به شما توصيه مي كنم كه به حدود اختيارات و تكاليفي كه قانون اساسي براي رئيس جمهور قائل شده است احترام بگذاريد و ملت را دست كم نگيريد. آنها وقتي رئيس جمهور انتخاب مي كردند مي دانستند كه حدود اختيارات و وظايف وي تا كجاست...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* نقل قولها از كتاب «مكاتبات شهيد رجايي و بني صدر» نوشته "كيومرث صابري" است.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸٢/۱/۱٤

سکوت سوال برانگيز



علي رغم تمامي سانسورهاي خبري و تلاشي كه براي پنهان نگاه داشتن حقايق جنگ نامشروع آمريكا و انگليس بر ضد عراق صورت مي گيرد، همه روزه تصاوير متعددي از اجساد متلاشي شده و خونين زنان و كودكان بي پناه عراقي در رسانه هاي جهان منعكس مي شود.
جهانيان اين روزها يكپارچه و يكصدا، سلطه طلبي و خوي وحشيانه آمريكا را محكوم مي كنند. در سراسر جهان، در حالي پرچم آمريكا به آتش كشيده مي شود كه در خود ايالات متحده نيز شهروندان خشمگين و معترض آمريكايي بر ضد بوش و جنگ افروزي هاي او شعار مي دهند و با مردم مظلوم عراق ابراز همدردي مي كنند.



با اين همه در ايران، مدعيان دروغين اصلاح طلبي،سكوت پيشه كرده اند و از هرگونه موضع گيري ضد آمريكايي و محكوم كردن جنايات جنگي آمريكا و انگليس در عراق خودداري مي كنند.
اگرچه از اين دوچهرگان سياسي نمي توان انتظار داشت كه در محكوم كردن جنايات دولتمردان آمريكا و انگليس و اعلام نفرت و انزجار از شيطان بزرگ با ملت ايران همصدا شوند، اما آنها حد اقل مي توانند براي حفظ ظاهر هم كه شده است ، طبق روال هميشگي شان با كلي گويي و جملاتي مبهم و چند پهلو، خود را به اصول انساني پايبند جلوه دهند. مطمئنا دوستان آنها در كاخ سفيد نيز شرايط را درك خواهند كرد و آزرده خاطر نخواهند شد.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸۱/۱٢/٢٢

عاشورايي با پاياني تازه

مروري برعبرتهاي حادثه عاشورا در كلام رهبر فرزانه انقلاب



1 - جا دارد اگر ملت اسلام فكر كند كه چرا 50 سال بعد از وفات پيغمبر ، كار كشور اسلامي به جايي رسيده باشد كه همين مردم مسلمان ، از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضيشان و قاريشان در كوفه و كربلا جمع شوند و جگر گوشه همين پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون بكشند؟!
2 - آن چيزي كه من را دچار دغدغه مي كند اين جاي قضيه است. من مي گويم چه شد كه كار به اينجا رسيد؟ چرا امت اسلامي كه آن قدر نسبت به جزييات احكام اسلامي و آيات قرآني دقت داشت در يك چنين قضيه ي واضحي اينقدر دچار غفلت و سستي و سهل انگاري بشود كه يك چنين فاجعه اي به وجود بيايد؟ اين مساله انسان را نگران مي كند. مگر ما از جامعه زمان پيغمبر(ص) و اميرالمومنين (ع) قرصتر و محكمتريم؟
3 -آيا هر جامعه ي اسلامي همين عاقبت را دارد ؟ اگر عبرت بگيرند نه . اگر عبرت نگيرند بله.
4 - دو عامل عوامل اصلي اين گمراهي و انحراف عمومي است : يكي دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن صلوه و نماز است ... و عامل دوم ... دنيا طلبي و به فكر جمع آوري ثروت دنيا افتادن و اصل دانستن اينها و فراموش كردن آرمانها.
5 - آنچه كه جامعه ما را فاسد مي كند، غرق شدن در شهوات است و از دست دادن روح تقوا و فداكاري است.
6 - اساس حمله و نقشه دشمن اين است كه حكومت را از محور اصلي – محور امامت محور دين – خارج كند بعد خاطرش جمع است كه همه كار خواهد كرد.
7 - عاشورا به ما درس مي دهد كه در ماجراي دفاع از دين بصيرت بيش از چيزهاي ديگر براي انسان لازم است . بي بصيرتها بدون اينكه بدانند فريب مي خورند و در جبهه باطل قرار مي گيرند...
8 - بايد مواظب باشيم عوام نباشيم يعني هر كاري مي كنيم از روي بصيرت باشد . آن كسي كه از روي بصيرت كار نمي كند عوام است.
9 - تصميم گيري خواص در وقت لازم، تشخيص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنيا در لحظه لازم، ارزشها را نجات مي دهد ، ارزشها را حفظ مي كند. بايد در لحظه لازم حركت لازم را انجام داد ، اگر وقت گذشت ديگر فايده ندارد.
10 - دست دشمن هم در كار هست، البته اگر ما بيدار باشيم و اشتباه نكنيم، دشمن نمي تواند كاري بكند پس اشتباه و غفلت و كوتاهي ما يقينا يك جزئ مهم و عنصر اساسي در موفقيت دشمن است.
11 - معلوم است كه كمرنگ كردن شعارها، بي اعتنايي به اصول اسلام و انقلاب و همه چيز را با محاسبات مادي فهميدن و مطرح كردن، جامعه را به آنجا پيش مي برد كه به چنان وضعي برسد.
12 - وقتي معيار ،خدا، تقوي، بي اعتنايي به دنيا و مجاهدت در راه خدا باشد، كساني به صحنه عمل مي آيند كه اين معيار ها را دارند ... اما وقتي كه معيارهاي خدايي عوض بشود، هركسي دنياطلب تر، شهوتران تر و براي بدست آوردن منافع شخصي زرنگتر و با صدق و راستي بيگانه تر است سركار مي آيد ... كساني كه دلسوزند نبايد بگذارند معيارهاي الهي در جامعه عوض بشود .
13 - امام حسن مجتبي (عليه الاف التحيه و الثنائ ) آن روز به خاطر يك مصلحت بزرگتر كه حفظ اصل اسلام بود، مجبور شد اين تحميل (صلح) را به جان بپذيرد...
(اما) امروز به بركت ملت هوشياري مثل ايران به بركت انقلاب بزرگي مثل انقلاب اسلامي ايران نه آمريكا و نه بزرگتر از آمريكا قادر نيستند حادثه اي مثل حادثه صلح امام حسن را بر دنياي اسلام تحميل كنند. اينجا دشمن اگر خيلي فشار بياورد حادثه كربلا اتفاق خواهد افتاد.
14 - آن جوان مومني كه دل به دنيا و منافع شخصي نبسته است، او مي تواند بايستد و از فضيلتها دفاع بكند . كسي كه خودش آلوده و گرفتار است نمي تواند از فضيلتها دفاع كند . . . اين جوان با اخلاص است كه مي تواند از انقلاب اسلام و فضايل و ارزشهاي اسلامي دفاع كند.
15 - شما جوانها بايد دائم در صحنه باشيد . بايد بطور دائم نشان دهيد كه جمهوري اسلامي آسيب ناپذير است . نيروهاي مومن و بسيج نيروهاي حزب الله در سراسر كشور و همه آحاد مومن در اين كشور، بايد كاري كنند كه اميد دشمن از جمهوري اسلامي به كلي قطع شود.
16 - يقينا شما جوانها با اين شور و اين ايمان و اين احساسات پاك خواهيد توانست خود را مصداق اين آيه شريفه قرار دهيد: من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه . صدق عهد و پيمان با خدا اين است . اين عهد و پيمان را مستحكم كنيد و پاس بداريد.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸۱/۱٢/۱٧

کتاب مقدس براندازان


اشاره: هانتينگتون را به جنگ تمدن ها مي شناسند؛ درست نقطه مقابل گفت وگوي تمدن ها كه شعار اصلاح طلبي در ايران شده است. برحسب ظاهر اصلاح طلبان بايد در نقطه مقابل تفكرات هانتينگتون باشند، اما طيفي از مدعيان اصلاح طلبي در يك استراتژي گام به گام پاي در راهي مي گذارند كه «هماهنگ كننده امنيتي شوراي امنيت ملي در كاخ سفيد» (هانتينگتون) تئوريزه و عملياتي كرده است؛ مسير براندازي. مطلبي كه مي خوانيد، اين اتحاد و ائتلاف متناقض را بررسي مي كند.



ساموئل هانتينگتون (Samuel P Huntington) استاد برجسته كرسي «حكومت» و مدير مؤسسه مطالعات استراتژيك دانشگاه هاروارد آمريكا است و سابقاً رئيس جامعه علوم سياسي آمريكا و از مؤسسان مجله سياست خارجي بوده است. شهرت جهاني او بيشتر به خاطر نظريه برخورد تمدنهاي اوست. (1) اما مقاله حاضر، به اين نظريه مشهور نمي پردازد بلكه موضوع آن كتابي از اين نظريه پرداز آمريكايي است كه براندازان و تجديدنظرطلبان و يا به تعبير خود او «اصلاح طلبان» آن را «كتاب مقدس» خود مي دانند؛ كتابي كه چهره حقيقي هانتينگتون را هرچه بيشتر نمايان مي كند. او در پس اين چهره علمي، فعاليتهاي سياسي خود را همراه با هنري كيسينجر، برژينسكي و استانلي هافمن در شوراي روابط خارجي امريكا آغاز كرد كه اصلي ترين نهاد رهبري سياست خارجي آمريكا است. او همچنين سمتهاي سياسي، امنيتي و اطلاعاتي متعددي را از سال 1969 تا كنون عهده دار بوده است:
هماهنگ كننده امنيتي شوراي امنيت ملي در كاخ سفيد، عضو كميسيون تدوين سياستهاي دراز مدت استراتژيك آمريكا، عضو كميسيون حفاظت از اسناد سري آمريكا و همچنين عضو ارشد يگان نظامي مستقل براي توسعه بين المللي در كاخ سفيد. (2)
اين مقام ارشد امريكايي، ايران را كشوري اقتدارگرا(3) و غير دمكراتيك معرفي مي كند كه مانند ساير كشورهاي اين چنيني بايد شيوه حكومت آن تغيير يابد و به سمت دموكراسي شدن و ليبرالي شدن گام بردارد. لذا در كتاب خود با نام(Third Wave) (4) به ارائه دستورالعمل هايي براي سرنگوني و يا تغيير شكل چنين حكومتهايي مي پردازد. (5)
لازم به توضيح است كه اين كتاب در سال 73 در برخي محافل خاص در ايران ترجمه و توزيع شد و در سالهاي اخير نيز ترجمه آن بعد از گذشت چندين سال تجديد چاپ شده است. (6)
اين مقاله كه به بررسي محتواي كتاب ياد شده مي پردازد، تا حدودي خواننده را با واقعيتي تلخ آشنا مي كند و آن اينكه كساني كه در صدد پياده كردن پروژه براندازي در نظام مقدس جمهوري اسلامي هستند، اعم از عناصر داخلي يا خارجي اين پروژه، مو به مو و قدم به قدم دستورالعملهاي اين كارشناس اطلاعاتي-امنيتي آمريكا را به اجرا گذاشته و مي گذارند.



دستورالعملهايي براي براندازي


نويسنده در چند فراز از كتاب به تناسب موضوع بحث خود «رهنمودهايي براي هواخواهان(7) دمكراسي» جهت سرنگوني يا تغيير نظامهاي تهديد كننده منافع آمريكا ارائه كرده است. اين دستورالعملها چنان گويا است كه نيازي به توضيح بيشتر به منظور نشان دادن مطابقت كامل آنهابا مواضع، مقالات و سخنرانيهاي «مهره هاي داخلي پروژه براندازي» نيست.
اولين سري از اين رهنمودها مربوط به فرايند تغيير شكل (استحاله) حكومت است. هانتينگتون معتقد است در اين فرايند كساني از «بدنه حكومت»، رهبري «تغيير شكل» رابر عهده دارند و «در خاتمه دادن به رژيم و تبديل آن به نظام دموكراسي»(8) نقشي قاطع ايفا مي كنند.
او متذكر مي شود كه در آغاز اين فرايند، مخالفان به مراتب ضعيف تر از حكومت هستند ولي رفته رفته بر قدرت سياسي آنها افزوده خواهد شد. مشاور برجسته كاخ سفيد، اين نكته را نيز گوشزد مي كند كه در پروژه براندازي «ليبرالي شدن از بالا»(9) و «استفاده از انبوه مردم»(10) نقش انكارناپذيري خواهد داشت. تئوري اي كه در ايران با نام «فشار از پايين، چانه زني از بالا» توسط سعيد حجاريان مطرح شد.
در هر صورت هانتينگتون فرايند تغيير شكل را شامل مراحل متعددي از جمله «ظهور اصلاح طلبان»(11)، «كسب قدرت»(12) و «انتخاب و جذب مخالفان»(13) مي داند و براي تحقق آنها هشت راهكار به شرح زير ارائه مي دهد:
«1- پايه سياسي خود را استوار داريد. هرچه زودتر هواخواهان دمكراسي شدن را در پستهاي كليدي قدرت در حكومت، در حزب و ارتش قرار دهيد.
2- از مشروعيت قهقرائي استفاده كنيد يعني در روال كارهاي استقرار يافته در رژيم غير دمكراتيك، تغييراتي به وجود آوريد و با اعطاي امتيازات نمادين، اعتماد گروههاي قشري(14) را به خود جلب كنيد و از روش دو گام به جلو و يك گام به عقب پيروي كنيد.
3- به تدريج هواخواهان و برگزيدگان خويش را ترقي دهيد به طوري كه از اتكاي شما به گروههايي كه در حكومت، با تغييرات سرمخالفت دارند، كاسته شود و بر هواداران شما، كه در مقابل گروههاي مخالف، حامي شما هستند بيفزايد.
4- براي مقابله با قشري ها كه ممكن است براي متوقف ساختن تغييرات به اقدامات تندي (مانند كودتا) دست بزنند - و چه بسا آنها را به چنين كارهايي تحريك كنند - آماده باشيد. (15) پس بيرحمانه بر سر آنها فرود آئيد و حريفان تند و افراطي را كه در مقابل تغيير ايستاده اند منزوي كنيد و از پا درآوريد.
5- در فرايند دمكراسي شدن ابتكار عمل را در دست داشته باشيد و آن را حفظ كنيد. همواره با قدرت عمل كنيد و هرگز در عكس العملي كه در مقابل فشارهاي علني گروههاي مخالف راديكال افراطي نشان مي دهيد از شيوه ها و معيارهاي دمكراسي شدن استفاده نكنيد.
6- انتظارات را كه تغيير تا چه حد صورت خواهد گرفت در سطح پايين نگهداريد، به تناسب فرايندي كه پيش مي رود صحبت بداريد و از اقدام در ايجاد مدينه فاضله دمكراتيك كامل چيزي بر زبان مياوريد.
7- گسترش حزب مخالف، معتدل و مسؤول را كه گروههاي اصلي كليدي (از جمله نظاميان) آن را به عنوان جانشين حكومتي قابل قبول و غير تهديد كننده بشناسند، تشويق كنيد.
8- فرايند دمكراسي شدن را آنچنان معرفي كنيد كه اجتناب ناپذير باشد تا در زمينه گسترده اي به عنوان مرحله اي ضروري و طبيعي در سير تكاملي خود، پذيرفته شود اگر چه در نظر بعضي همچنان ناخواسته و ناخوشايند باشد. »(16)



توصيه هايي براي براندازان


سري دوم دستورالعملهاي كتاب هانتينگتون ذيل عنوان «برانداختن رژيمهاي اقتدارگرا»(17) به تشريح فرايند فروپاشي پروژه براندازي مي پردازد. در توضيح فرايند فروپاشي بايد گفت در اين فرايند يا اساساً اصلاح طلبان در حكومت وجود ندارند و يا اينكه در موازنه قدرت دچار ركود شده اند و به اصطلاح به بن بست رسيده اند. اينجاست كه پروژه براندازي وارد فاز «نافرماني مدني»(18) و «مقاومت فعال» مي شود. تكيه گاه اصلي فرايند فروپاشي بر حضور مردم و جنبشهاي اجتماعي استوار است. جنبشهايي از قبيل: جنبش جوانان، جنبش دانشجويان، جنبشهاي كارگري و جنبشهاي قومي. (19)
در رهنمودهاي هانتينگتون جهت فروپاشي چنين مي خوانيم:
«1- مراقب عدم مشروعيت يا مشروعيت سست و آشفته رژيم اقتدارگرا باش. اين يكي از نقاط بسيار آسيب پذير است. رژيم را در مسائلي كه مورد توجه عام است مانند فساد و خشونت مورد حمله قرار بده. هر گاه رژيم در اقداماتش موفق بود (به خصوص در بخش اقتصادي) اين نوع حملات بي تأثير مي ماند. (20) هنگامي كه در كارهايش لغزش و سستي روي داد (بايد هم چنين بشود)(21) در آن حال مهمترين اهرم فشار براي فروكشيدن آن از سرير قدرت، بزرگ كردن و نماياندن عدم مشروعيت آن خواهد بود.
2- فرمانروايان اقتدارگرا هم مانند حاكمان دمكراتيك، با گذشت زمان، از حاميان پيشين خود فاصله مي گيرند و جدا مي شوند. اين گروههاي دل سرد و آزرده را تشويق كن تا از دمكراسي به عنوان بهترين جانشين رژيم حاضر، حمايت كنند. كوشا باش كه به خصوص سران مخالف، كارشناسان طبقه متوسط، پيشوايان ديني و رهبران احزاب سياسي را كه چه بسا اغلب آنها در ايجاد نظام اقتدارگرا دست داشتند، به سوي خود جلب كني. گروه مخالفان هر قدر «محترم تر» و «مسئول تر» به چشم بيايند، گردآوري حاميان آسانتر خواهد بود.
3- ژنرالها را آماده و با خود همراه كن. در آخرين مرحله، بقا و فناي رژيم به اين بستگي دارد كه آنها از رژيم حمايت كنند يا نه. در مخالفت، به آنها بپيوند يا در صف آنها خود را جاي بده. وقتي بحران فرامي رسد حمايت نظاميان مي تواند سودمند باشد، اما تنها چيزي كه تو نياز داري اين است كه نظاميان به دفاع از رژيم علاقه اي نشان ندهند.
4- عدم خشونت را تبليغ ولي خود بدان عمل كن. . . (22)
5- از هر فرصتي براي نشان دادن مخالفت با رژيم استفاده كن از جمله با شركت در انتخابات عمومي كه رژيم به راه انداخته است.(۲۳)
6- با رسانه هاي جهان، سازمانهاي حقوق بشر خارجي و تشكيلات فرامليتي مانند كليساها ارتباط برقرار كن و بخصوص سعي كن در ايالات متحده براي خود حامياني بيابي. . . (۲۴)
7- وحدت و يگانگي را در بين گروههاي مخالف تبليغ و تقويت كن. بر آن باش كه سازمانهاي حفاظ جامعي به وجود بياوري كه همكاري بين گروهها را تسهيل كند.»(۲۵)

آخرين فرايند از پروژه براندازي كه هانتينگتون به آن اشاره مي كند فرايند «جابجايي» است. هنگامي كه از نظارت بر فضاي سياسي - فرهنگي در كشوري كاسته شود و فرصت براي فعاليتهاي ليبرالي بخشي از نيروهاي جامعه فراهم شود، اين قشر نوظهور، با مديريت افكار عمومي و استفاده از تمامي ظرفيتهاي قانوني، سعي در به دست گرفتن قدرت و ايجاد تغييرات خواهد نمود. اين فرايند پروژه براندازي، كه معمولاً به خاطر تكيه آن بر انتخاباتها به «انتقال سفيد» مشهور است، به عنوان «براندازي قانوني» ياد مي شود.



واقعه ناگهاني


هانتينگتون، به دانشجويان، به چشم افرادي مي نگرد كه در هر كجا باشند با هر حكومتي مخالفت خواهند كرد و معتقد است به همين خاطر «اصلاح طلبان»(۲۶) نيازي به استفاده از ترفندهاي پيچيده براي همراه كردن دانشجويان با خود ندارند. «دانشجويان، مخالفان جهاني هستند؛ آنها با هرگونه رژيمي در جامعه خود مخالفند. اما قادر به سرنگوني رژيم نيستند.»(۲۷) چرا كه «از حمايت ديگر گروهها در ميان مردم برخوردار نيستند.»(۲۸)
راه چاره اي كه هانتينگتون براي همراه كردن مردم در نارضايتي نسبت به حكومت ارائه مي كند بروز «واقعه اي ناگهاني» است. او در چند جاي كتاب بر لزوم تحقق واقعه اي ناگهاني كه خشم و نارضايتي را برانگيزد و آنها را نسبت به حكومت بدبين كند، تأكيد مي كند. براي مثال راجع به طرح فروپاشي شوروي و «معضل» عدم همراهي مردم در اين طرح مي نويسد: «واقعه اي ناگهاني لازم بود كه اين نارضايتي را تبلور بخشد و علني سازد.»(۲۹)
سؤالي كه در اين جا ذهن خواننده ايراني را به خود مشغول مي كند اين است كه آيا قتلهاي زنجيره اي و يا حادثه كوي دانشگاه و بسياري از اين قبيل حوادث، قراربوده است واقعه ناگهاني پروژه براندازي در ايران باشد؟ روشن شدن اين موضوع بررسي دقيق مراجع قضايي و اطلاعاتي را مي طلبد.
البته اين كارشناس ارشد آمريكايي نيز مانند ساير مقامات و حتي دستگاههاي اطلاعاتي آن كشور هيچ گاه نتوانسته است شناخت درستي از انقلاب اسلامي و تحولات آن داشته باشد و به دليل همين تحليلهاي غلط است كه بارها و بارها نقشه ها و توطئه هاي استكبار جهاني، به خصوص در دانشگاهها با شكست مفتضحانه روبرو شده است. مسلماً حفظ هوشياري مردم عزيز ميهنمان بويژه قشر دانشجو مي تواند نقش به سزايي در تداوم بي اثر ماندن طرحهاي آمريكا و ايادي داخلي او داشته باشد.


اسلام مانعي براي براندازي


همانطور كه قبلا اشاره شد از ديد هانتينگتون ايران كشوري است كه بويي از دمكراسي غربي و نظام ليبرالي نبرده است و بايد در اين مسير گام بردارد. بدين معني كه بايد مدل حكومتي خود يعني «ولايت فقيه» را تغيير دهد. ولي در عين حال نيز معترف است كه اجراي دستورالعملهاي ارائه شده در كتابش براي براندازي نظامي مانند نظام جمهوري اسلامي ايران كافي نيست چرا كه مانعي بزرگ بر سر راه عملي شدن اين پروژه وجود دارد و آن آيين اسلام و فرهنگ اسلامي است. وي بر اين باور است كه در ميان فرهنگهاي گوناگون جهان بيشترين فرهنگي كه با دمكراسي غربي«خصومت مي ورزد» اسلام است. (۳۰)


چگونه مي توان از سد اسلام گذشت؟


نويسنده كتاب، اصول اسلامي را به دو دسته تقسيم مي كند: گروهي را موافق و گروهي را مخالف دمكراسي معرفي مي كند. سپس در مقام ارائه پاسخ به اين سؤال كه «چگونه مي توان از اين مانع تحقق دمكراسي (اسلام) عبور كرد؟» به طرح دو پرسش ديگر مي پردازد و مي نويسد: «1- چه اصولي در اسلام... با دمكراسي سازش دارند؟ و 2- چگونه و تحت چه شرايطي اين اصول قادرند عناصر غيردمكراتيك را در آن سنتهاي فرهنگي كنار بزنند؟» (۳۱)
وي پاسخ سؤال اول خود را در جاي ديگري از كتاب با برشمردن اصولي كه با دمكراسي در تضاد هستند چنين داده است:
«اسلام هرگونه جدايي بين اجتماع ديني و اجتماع سياسي را رد مي كند و بدين ترتيب امور دنيوي و اخروي از يكديگر منفك نيست. دين از سياست جدا نيست. مشاركت سياسي يك وظيفه ديني است. اسلام بنيادگرا مي خواهد كه در يك كشور اسلامي رهبران سياسي، مسلمانان عامل باشند، شريعت، قانون اصلي و بنيادي باشد و علما در تنظيم سياست حكومتي و يا حداقل در تجديد و اصلاح آن رأي قطعي داشته باشند تا آنجا كه به مشروعيت حكومتي و سياست كه از اعتقادات ديني و آداب مذهبي ناشي مي شود، مربوط است درك اسلامي از سياست با مقدمات و صغري- كبراي سياست دمكراتيك، متفاوت و با آن در تناقض است.» (۳۲)
درباره سؤال دوم بايد گفت اگرچه براي اين سؤال جواب آشكاري در كتاب ارائه نشده است ولي در حقيقت جواب در دل متن سؤال نهفته است. بار ديگر سؤال دوم را مرور مي كنيم: «چگونه اصول قابل انطباق با دموكراسي اسلام قادرند اصول متضاد با دمكراسي آن را كنار بزنند؟»
هانتينگتون تلويحاً راه چاره را دراين اعلام مي كند كه بايد اصول منطبق، اصول نامنطبق با دموكراسي را كنار بزنند. امروزه بعد از گذشت چند سال از آغاز شيوه جديد پروژه براندازي(۳۳) براي همگان روشن شده است كه اين دستورالعمل به چه صورت در ايران پياده شده است؛ مطرح كردن «قرائت هاي مختلف از دين».
با حربه قرائت هاي مختلف، نه تنها مي توان اصولي را كه نويسنده آمريكايي مخالف دمكراسي مي نامد، از آيين اسلام زدود بلكه مي توان آنها را به نفع دمكراسي غربي نيز تفسير كرد؛ عملي كه متاسفانه به كرات از سوي برخي مقامات كشوري نيز آگاهانه يا ناآگاهانه به آن دامن زده شده است. قابل ذكر است در 20 اكتبر سال جاري نيز هانتينگتون در مصاحبه با روزنامه نيويورك تايمز تأكيد كرده است: «اسلام از اين قابليت برخوردار است كه به طرق مختلف تفسير و تعبير شود.»(۳۴)



نقش ايالات متحده


در اجراي پروژه براندازي گاه «نقش آمريكا مستقيم و قاطع است» (۳۵) و گاه غيرمستقيم و پشت پرده. شيطان بزرگ علاوه بر تربيت و آموزش هسته مركزي عناصر برانداز و كنترل نامحسوس ساير عناصر اين پروژه، معمولا اقدامات فراوان ديگري نيز جهت حمايت همه جانبه از براندازان انجام مي دهد. از آنجا كه اين قبيل اقدامات آمريكا در سرتاسر جهان رسوائيهاي متعددي را براي ايالات متحده به بار آورده است، هانتينگتون نيز فايده اي در انكار آن نمي بيند و صراحتاً مي نويسد:
«حكومت ايالات متحده، در موج سوم، وسايل گوناگون سياسي، اقتصادي، ديپلماتيك و نظامي را در پيشبرد دمكراسي شدن(!) به كار گرفت كه از جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1- بيانات رؤساي جمهور، وزراي كابينه و ديگر مقامات كه دمكراسي شدن را تصديق و تأييد مي كردند به طوركلي؛ و در كشورهاي به خصوص، از طريق اخذ نرخ هاي سالانه درباره حقوق بشر در ديگر كشورها؛ دفاع از دمكراسي به وسيله نمايندگي هاي اطلاعاتي و صداي آمريكا، راديوي آزاد اروپا و راديوي آزادي.
2- فشارهاي اقتصادي و برقراري ضامن اجراها از جمله برقراري محدوديت ها و تحريم هاي كنگره نسبت به كمك هاي خارجي، تجارت، سرمايه گذاري در 15 كشور، تعليق اعطاي كمك در ديگر موارد، دادن رأي منفي يا ممانعت از اعطاي وام از سوي نهادهاي مالي فرامليتي.
3- اقدام ديپلماتيك به منظور پيشبرد دمكراسي شدن به وسيله فعالان جديد از گروه «هواخواهان آزادي» سفيران آمريكا (كه نمونه آن كارلوسي در پرتغال در 1975 بود)... همچنين وساطت (۳۶) و اقدامات فرماندهي كل آمريكا در فرماندهي جنوب، در اكوادور و شيلي.
4- كمك هاي مادي در حمايت از نيروهاي دمكراتيك، از جمله صدها ميليون دلار پرداختي سياي آمريكا به حزب سوسياليست پرتغال در 1975 (۳۷)، كمك هاي مادي اساسي در پشتيباني از اتحاديه همبستگي لهستان، ميليونها دلار كمك سيا به آژانس توسعه بين المللي (AID)و سازمان خيريه ملي براي دمكراسي، به منظور اجراي عادلانه رفراندوم ژنرال پينوشه در شيلي در 1988(۳۸) و سرمايه گذاري در نيكاراگوئه در 1990 براي افزايش حاصل اقدامات دمكراتيك.
اقدام نظامي مانند آرايش كشتيهاي جنگي آمريكا در جمهوري دومينيكن به خاطر حصول اطمينان از صحت اجراي انتخابات 1978، در زمان حكومت كارتر؛ تجاوز (۳۹) حكومت ريگان به گرانادا در 1983، پروازهاي حكومت بوش در حمايت از آكينو و تجاوز به پاناما در 1989(۴۰)، كمك نظامي به حكومت فيليپين و السالوادور كه در انتخابات دمكراتيك برگزيده شده بودند در مبارزه ايشان بر عليه شورشهاي ماركسيست- لنينيست و حمايت هاي مالي از شورش هايي كه بر عليه حكومت هاي غيردمكراتيك در افغانستان، آنگولا، كامبوج و نيكاراگوئه در گرفته بود.
5-بهره گيري از ديپلماسي چند پهلو...»(۴۱)


ماهيت سفيران آمريكا


هانتينگتون در تشريح ماموريت هايي كه وزارت امور خارجه آمريكا به سفراي خود محول كرده است توضيح مي دهد كه اين وظايف تنها به حفظ روابط حسنه با ساير حكومت ها محدود نمي شود بلكه سفيران آمريكا بايد به فكر «پيشبرد دمكراسي» و «انتشار آزادي» در كشورهاي محل مأموريت خود نيز باشند.(۴۲) ضمناً اشاره مي كند كه علي رغم «خطرات هولناكي» كه بر اين امر مترتب است وزارت خارجه با جديت پيگير اين موضوع مي باشد.(۴۳)
مامور عالي رتبه كاخ سفيد در كتاب خود همچنين اعتراف مي كند كه سفيران آمريكا جهت ايجاد حكومت مورد نظر واشنگتن در برخي كشورها، نقش هماهنگ كننده گروه هاي مخالف را داشتند و گاهي نيز به عنوان واسطه بين گروه هاي مخالف و حكومت عمل مي كردند. از همين جا مي توان به علت اصرار برخي از نيروهاي داخلي بر مذاكره و يا برقراري رابطه با آمريكا پي برد؛ در صورت تحقق چنين امري ديگر نيازي به واسطه هاي متعدد نخواهد بود. اينجاست كه هم نمايندگان دولت آمريكا بهتر مي توانند وظايف محوله را به انجام برسانند و هم عوامل داخلي براندازي راحت تر مي توانند دستورالعمل ها را دريافت كنند و احياناً نياز به برخي سفرهاي پياپي خارجي هم مرتفع خواهد شد!



پي نوشت ها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1- اين نظريه ابتدا در نشريه «فارين افيرز» توسط هانتينگتون مطرح شد و انعكاسي جهاني يافت.
كتابي هم با همين عنوان از او انتشار يافته است: The Clash of Civilizations
2- براي اطلاع بيشتر از مشاغل سياسي هانتينگتون به نشاني اينترنتي زير مراجعه كنيد:
http://www.coloradocollege.edu/academics/anniversary/participants/huntington
3- اقتدارگرا: خودكامه، استبدادي (فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعي)
4- الوين تافلر هم كتابي با همين نام دارد. نام كامل كتاب هانتينگتون چنين است:
The Third Wave: Democratization in the late twentieth century
اگرچه ناشر ايراني، عبارت «موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم» را به عنوان ترجمه نام كتاب بر گزيده است اما ترجمه صحيح آن «موج سوم: ترويج دمكراسي در پايان سده بيستم» مي باشد.
5- شانزده اثر ديگر نيز از همين نويسنده منتشر شده است. با مراجعه به نشاني زير مي توانيد فهرست اين كتابها را مشاهده كنيد:
http://www.amazon.com/exec/obdios/002-8699036-2617619.htm
6-جالب اينجاست كه در چاپ دوم اين كتاب در ايران «تاريخ چاپ» به چشم نمي خورد و معلوم نيست كتابي كه برخلاف مقررات، تاريخ چاپ آن از شناسنامه كتاب حذف گرديده، چگونه اجازه نشر گرفته است.
7- معمولاً مقامات آمريكايي از شگرد نخ نما شده «جنگ واژه ها» استفاده فراواني مي كنند: براي مثال به جاي استفاده از واژه براندازان، هواخواهان دموكراسي را به كار مي برند و به جاي واژه تجاوز نظامي از عبارت وساطت نظامي استفاده مي كنند.
8-هانتينگتون، ساموئل، موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم، صفحه 139
9-همان، ص 140
10-همان، ص 162
11-همان، ص 162
12-همان، ص 145
13-همان، ص 155
14-«قشريها» لقبي است كه هانتينگتون براي مخالفان دمكراسي غربي به كار مي برد.
15-نويسنده در جاي ديگري از كتاب خود (صفحه 155) دو حربه را براي جذب مخالفين حكومت و ساير گروههاي ديگر به سمت اصلاح طلبان كارآمد معرفي مي كند، يكي «مطرح كردن تهديد كودتاي قشريها» و ديگري «مشاركت در قدرت».
اين دستورالعمل نيز در ايران به طور كامل پياده شد؛ روزنامه هاي زنجيره اي در يك «پاس كاري خبري» با نشريات خارجي، به نقل از آنها اخبار گوناگوني در اين زمينه منتشر كردند. براي مثال «الشرق الاوسط» در تاريخ 24/1/79 تحت عنوان «طرحي براي سرنگوني دولت سيد محمد خاتمي و متوقف ساختن روند اصلاح گري» به نقل از يك منبع نزديك به اصلاح طلبان نوشت: «شماري از مسئولان سپاه و اطلاعات سپاه طرح يك كودتاي نظامي عليه دولت قانوني محمد خاتمي را به طور جدي مورد بررسي قرار داده بودند. »
16-هانتينگتون، ساموئل، موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم، صفحه 157
17- هانتينگتون در مصاحبه اخير خود با روزنامه نيويورك تايمز(20/اكتبر/2001) اعتراف كرده است كه معيار واشنگتون براي اقتدارگرا و خودكامه خواندن ساير حكومتها تامين كردن يا نكردن اهداف و منافع آمريكااست. وي خاطر نشان كرده است: تا به حال كاخ سفيد، عربستان را به اقتدارگرايي و غير دمكراتيك بودن متهم نكرده است و اين در حالي است كه با انتخابات آزاد الجزاير در ابتداي دهه 90 كه به پيروزي اسلام گرايان انجاميد مخالفت كرد تنها به اين دليل كه «اين پيروزي براي منافع آمريكا خطرناك بود». (ر.ك. روزنامه جام جم. 13/آبان/1380 شماره 435)
18- Civil Disobedience: مبارزه شهري، مبارزه شهروندان؛ شامل اعتصابات، تجمعات، تظاهرات و نافرماني از قوانين حاكم به منظور فلج كردن حركت حكومت و اختلال در روند عادي جامعه جهت در تنگنا قرار دادن حكومت و وادار كردن آن به قبول خواسته ها و مطالبات.
در ايران عناصر ملي-مذهبي و بخشي از شاخه دانشگاهي آنها - تحكيم - پروژه نافرماني مدني را مطرح كردند و روزنامه هاي زنجيره اي درصدد تئوريزه كردن اين مباحث برآمدند، اما ناكام ماندند.
۱۹- بحث پيرامون چگونگي ايجاد اين جنبشها و كيفيت به صحنه كشاندن مردم براي اجراي اين پروژه را به قسمتهاي بعدي مقاله موكول مي كنيم.
۲۰- متأسفانه علي رغم تاكيدهاي مكرر رهبر معظم انقلاب مبني بر اهميت ويژه مسائل اقتصادي و اولويت داشتن بهبود وضعيت معيشتي مردم، عده اي از مسئولين دغدغه اي جز جنجالهاي سياسي و منحرف كردن كانون توجهات از مسائل اقتصادي ندارند.
۲۱- عبارت «بايد هم چنين بشود» مي تواند اشاره اي تلويحي به توطئه هاي آمريكا براي ايجاد نابساماني اقتصادي ايران باشد. محموله هاي اسكناسهاي تقلبي كه برخي از آنها در بدو ورود به خاك ايران در سالهاي گذشته كشف گرديده است احتمالاً يكي از همين توطئه ها بوده است. تاكيد بر «بزرگ كردن مشكلات» نيز در اين دستورالعمل قابل توجه است.
۲۲- در صفحه 213 كتاب «موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم»، توضيح داده شده است كه چگونه خشونتهاي كنتراها (اپوزيسيون) توانست ساندينستها را كه به تازگي توانسته بودند با سرنگون كردن ديكتاتور «سوموزا» حكومت را در نيكاراگوئه به دست بگيرند، سرنگون كند. (اقدامات خشونت آميز كنتراها طوري سازماندهي شده بود كه افكار عمومي ساندينستها را مسئول اين فجايع تلقي مي كردند. بعدها روزنامه هاي آمريكايي با استناد به يك سند سري كاخ سفيد، فاش ساختند كه كنتراها ساخته و پرداخته سازمان CIA بوده اند. اين افشاگري رسوايي بزرگي را براي رئيس جمهور وقت آمريكا به دنبال داشت. )
۲۳- در صفحه 206، هانتينگتون توضيح مي دهد كه گاهي اوقات تحريم انتخابات اثري به مراتب بيشتر خواهد داشت، به خصوص براي حكومتهايي كه شركت مردم در انتخابات را نشانه مقبوليت و مشروعيت خود مي دانند!
۲۴- با توجه به اين دستورالعمل يعني «جلب نظر آمريكا» ديگر نبايد بر افرادي كه براي آمريكا خوش رقصي مي كنند خرده گرفت. بالاخره آنها مأمورند و معذور!
۲۵- همان، ص 166
۲۶- اين تعبير توسط نويسنده كتاب به كار رفته است و الزاماً شامل همه جريان هاي موسوم به اصلاح طلب داخلي نمي شود.
۲۷- هانتينگتون، ساموئل، «موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم»، صفحه 161
۲۸- همان، ص 161
۲۹-همان، ص 160
۳۰-همان، ص 328
۳۱-همان، ص 339
۳۲-همان، ص 336
۳۳- بعداز شكست طرح هاي براندازي نظامي از قبيل ترور، جنگ هاي نامنظم، كودتا، تجاوز مستقيم و براه انداختن جنگ 8 ساله؛ پروژه براندازي وارد فاز تازه اي شد و آن براندازي غيرنظامي است.
۳۴- جام جم 13/8/80
۳۵-هانتينگتون، ساموئل، «موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم» صفحه 108
۳۶-بخوانيد تجاوز نظامي
۳۷-آيا ضروري نيست منابع مالي هزينه هاي هنگفت برخي تشكل ها و گروه هاي داخلي آشكار گردد و دستگاه قضايي و اطلاعاتي بر منابع و مخارج آنها نظارت كامل داشته باشند؟
۳۸-جالب اينجاست كه بعد از چاپ اين كتاب افشا شد كه ديكتاتور پينوشه با حمايت CIA به حكومت شيلي رسيده بود.
۳۹-ظاهراً نويسنده از اينكه در اين مورد نيز از واژه «وساطت» استفاده كند شرم كرده است!
۴۰-حمله آمريكا به پاناما كمتر از دو هفته پس از فرو ريختن ديوار برلين صورت گرفت. در 20 دسامبر سال 1989 در اثر حملات آمريكا 15 هزار نفر بي خانمان شدند. بنابه آمار رسمي دولت آمريكا 500 نفر در اين حملات كشته شدند و اين در حالي بود كه ساير منابع تعداد كشته شدگان را هزاران نفر اعلام كردند. 3 هزار پانامايي نيز در اين حملات مجروح شدند.
۴۱-هانتينگتون، ساموئل، «موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم»، صفحه 105
۴۲-بد نيست كشورهاي جهان به خصوص منطقه خاورميانه كه چشم خود را بر ماهيت اصلي آمريكا بسته اند به اين نكته توجه كنند كه در اسناد به دست آمده از لانه جاسوسي شواهد و قرائن فراواني از تلاش هاي بي وقفه مأموران سفارت جهت «پيشبرد دمكراسي»(!) و «انتشار آزادي»(!) در ايران به دست آمده است كه بايد مايه عبرت جهانيان گردد.
۴۳-همان، ص 106

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸۱/۱٢/٢

سوال مفهوم نيست !



مسلما مصاحبه كردن به خصوص براي كساني كه تازه سري در عالم سياست درآورده باشند، كار ساده اي نيست. بسيار اتفاق افتاده است كه بخشهايي از مصاحبه هاي اين افراد، نقل مجالس و محافل گشته و دهان به دهان در كوچه و بازار پخش شده است. گاهي اوقات مشكل از آنجا ناشي ميشود كه مصاحبه شونده منظور مصاحبه گر را متوجه نميشود، اما براي اينكه به قول معروف كم نياورد، هر طور كه شده با كلي بافي و مبهم گويي جوابي سرهم مي كند و خود را از مخمصه نجات مي دهد.
به عنوان نمونه مروري بر مصاحبه يكي از مسئولان عالي رتبه وزارت كشور كه در صفحه اول يكي از روزنامه ها ي صبح درج شده بود، شايد خالي از لطف نباشد.
اين رجل سياسي در پاسخ به اين سوال كه " آيا تقسيم بندي جناحهاي سياسي بر اساس چالش ميان سنت و مدرنيته است؟" گفته است :
"عمده چالش بين جناح ها همين است. گرچه اين امر نسبي است و استثنا هم دارد، البته اين چالش ها ابعاد ديگري هم دارد . مثلا عناصر افراطي هم داريم كه در همين ديدگاهها ، افراط مي كنند ... "

* * *


به خبرنگاران محترمي كه با اين گونه مسولين مصاحبه مي كنند توصيه مي شود، يا از الفاظ ساده تري استفاده كنند و يا واژه هايي را كه احساس مي كنند ، مصاحبه شونده معني آنها را نمي داند براي او بشكافند. تنها توصيه اي نيز كه مي توان به اين گونه مصاحبه شوندگان نمود، اين است كه حتي المقدور بيشتر مطالعه كنند و كمتر دست به مصاحبه بزنند.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸۱/۱۱/٢٥

كناره گيري قهرمانانه



50 سال پيش در مرداد ماه سال 1331 دكتر مصدق كه علاوه بر پست نخست وزيري، وزارت جنگ را نيز بر عهده داشت ، سرلشكر وثوق را به عنوان معاون خود در وزارت جنگ برگزيد. اين اقدام او تعجب مردمي را كه بعد از استعفاي سوال برانگيز او براي بازگرداندنش به كرسي نخست وزيري، در 30 تير به رهبري آيه الله كاشاني قيام كرده بودند برانگيخت، چراكه مي ديدند عامل اصلي سركوب و كشتار مردم در آن قيام ، اكنون به جاي اينكه محاكمه و مجازات شود ، مورد عنايات نخست وزير قرارگرفته و در عالي ترين مناصب حكومتي به كار گمارده شده است.
آيه الله كاشاني كه پشتيباني مصدق از اين عنصر متخلف و مجرم را خلاف موازين اسلامي و مصالح كشور مي ديد سعي كرد تا در نامه اي عواقب همكاري با امثال وثوق را به مصدق گوش زد كند. اما مصدق بركناري و محاكمه معاون خود را باعث « اخلال در روند اصلاحات » مي پنداشت و با تمام توان به حمايت از وثوق برخاسته بود تا جايي كه نصيحتهاي كاشاني را « دخالت در امور دولت » نام نهاد و در پاسخ به نامه او نوشت:
« نمي دانم در انتخاب آقاي وثوق و يا آقاي دكتر اخوي كه بدون حقوق براي خدمتگذاري حاضر شده اند ... حضرتعالي چه عيب و نقصي مشاهده فرموديد كه مورد اعتراض واقع شده اند. بنده صراحتا عرض مي كنم كه اكنون در امور اصلاحي عملي نشده و اوضاع سابق مطلقا تغيير ننموده است و چنانچه ( آن جناب) بخواهند اصلاحاتي بشود بايد از مداخله در امور مدتي خودداري فرمايند . خاصه اينكه اصلاحاتي ممكن نيست ، مگر اينكه متصدي مطلقا در كار خود آزاد باشد. »


* * *


يك سال بعد (مرداد ماه 1332) وقتي مصدق عليرغم اختيارات فراوان و حتي به دست آوردن اختيار قانونگذاري مجلس به بهانه اينكه « درصدد انجام كارهاي بزرگ و موثر است» عملا نتوانست كاري از پيش ببرد دلسرد شد و تمايل به ماندن در راس قدرت را از دست داد . از اين رو به دنبال فرصتي مي گشت تا بتواند قبل از برملا شدن ناكامي هايش، قهرمانانه عرصه سياست را ترك كند. در همين ايام كودتايي در حال شكل گيري بود ، كودتاي آمريكايي 28 مرداد. لذا در 27 مرداد ، آيه الله كاشاني كه مي ديد آمريكايي ها با بهره گيري از اشتباهات مصدق در صدد باز گرداندن ديكتاتوري به كشور هستند ، براي اتمام حجت خطاب به او نوشت :
« حضرت نخست وزير معظم، جناب آقاي دكتر مصدق دام اقباله . عرض مي شود گرچه امكاناتي براي عرايضم نمانده، ولي صلاح دين و ملت براي اين خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصي است و علي رغم غرض ورزيها و بوق و كرناي تبليغات شما، خودتان بهتر از هر كس مي دانيد كه هم و غم، در نگهداري دولت جنابعالي است، كه خودتان به بقاي آن مايل نيستيد. از تجربيات روي كار آمدن قوام و لجبازيهاي اخير ، بر من مسلم است كه مي خواهيد مانند سي ام تير كذايي، يك بار ديگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه (كنار) برويد...
اگر نقشه شما نيست كه مانند سي ام تير عقب نشيني كنيد و به ظاهر قهرمان بمانيد و اگر حدس و نظر من صحيح نيست كه ... آمريكا ما را در گرفتن نفت از انگليسها كمك كرد و حالا مي خواهد به صورت ملي و به دست جنابعالي اين ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعا با ديپلماسي نمي خواهيد كنار برويد ، اين نامه من سندي در تاريخ ملت ايران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بديهاي خصوصيتان نسبت به خودم ، از وقوع حتمي يك كودتا به وسيله زاهدي ، كه مطابق با نقشه خود شماست ، آگاه كردم كه فردا جاي هيچ گونه عذر موجهي نباشد...خدا به همه رحم بفرمايد . ايام به كام باد. »
مهمترين عاملي كه مصدق را به اين نقطه كشانده و باعث جدايي او از آيه الله كاشاني شده بود ، اطرافيان و «حلقه مشاورين» او بود . اطرافياني كه موافقت مصدق براي ترور شخصيت كاشاني را جلب كرده بودند و تا لحظه آخر هم با تحريف رويدادها نگذاشتند مصدق از توطئه ها و آنچه پيرامونش مي گذشت تحليل درستي داشته.
جواب كوتاه مصدق به نامه تاريخي آيه الله كاشاني نيز متاثر از همين حلقه مشاورين بود، آنجا كه نوشت :

« اينجانب مستظهر به پشتيباني ملت ايران هستم . والسلام »

ساعتي چند از ارسال اين پاسخ كوتاه نگذشته بود كه دولت مصدق بر اثر كودتا سرنگون شد.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸۱/۱۱/۱٥

مروري بر عملكرد سازمان سيا


پيروزي بدون جنگ



«كوششهاي ما براي تاثيرگذاري بر روند حوادث در يك كشور خارجي بدون آنكه جاي پايي از خودمان باقي بماند، توسط بخش عمليات پنهاني طراحي و به اجرا در مي آيد. اين نوع عمليات را غالباً به CIA محول مي كنند، زيرا تنها CIA است كه مي تواند عملي را بدون جنجال تبليغاتي با حداكثر پنهانكاري سياسي و سازماندهي شبه نظامي مخفي به اجرا در آورد».(1)


«استانسفيلد ترنر» ، رئيس سازمان جاسوسي CIA در زمان كارتر



از زماني كه در ايالات متحده شيوه نبرد مستقيم نظامي به علت تبعات و عوارض متعدد آن جاي خود را به دكترين جنگ كم شدت داد, اين جمله ماكياول الگوي عمل مقامات آمريكايي گرديد:
«شاهزاده نبايد چيزي را كه مي تواند با تقلب به دست آورد, سعي كند با توسل به زور به چنگ آورد.»
براندازي خاموش كه بر اساس دكترين جنگ كم شدت در دستور كار سازمانهاي جاسوسي آمريكا قرار گرفته بود به هيچ وجه خطرات و عواقب رويارويي نظامي را نداشت. به همين خاطر بود كه توانست توجه بسياري از مقامات آمريكا را به خود معطوف كند. اين شيوه جديد براندازي كه بر «عملياتهاي پنهاني» استوار است و از ابزارهاي جنگ رواني در آن بهره برداري فراوان مي شود به پيروزي بدون جنگ نيز شهرت يافته است.(2)
« مهمترين شكل هنر جنگ، پيروزي بدون جنگيدن در نبردي مسلحانه است. پيروزي با به هدر رفتن (دادن) منابع دشمن, تغيير وفاداري ملت, تضعيف روحيه رهبري و بالاخره در هم شكستن مقاومت دشمن به دست مي آيد».(3)



در مورد عملياتهاي پنهاني سازمان CIA بايد گفت كه آنها بعضاً بسيار فشرده و كوتاه هستند اما همين عملياتهاي ضربتي نيز حاصل سلسله اقدامات زنجيره واري است كه در خلال مدتي مديد به اجرا در آمده است. ترنر رييس سابق CIA در اين باره با اشاره به يكي از عملياتهاي پنهاني CIA در ايران مي نويسد:
«شايان ذكر است كه يكي از عملياتهاي پنهاني بسيار كوتاه و سريع و كوچك و مقطعي CIAدر سال 1953 كه منجر به تثبيت سلطنت شاه در ايران شد نيز به سهم خود نتيجه نهايي يك سلسله اقدامات مرحله به مرحله دراز مدت بود كه از مدتها قبل جريان داشت».
(4)
البته گفتني است كه عمليات ياد شده تنها عمليات پنهاني اي نيست كه ترنردر مورد ايران به آن اشاره مي كند . او در كتاب خود با نام «پنهان كاري و دمكراسي» اعتراف كرده است كهCIA بعد از انقلاب نيز بارها و بارها در ايران - كه به تعـبير كارتر مهمترين منطقه جهان مي باشد(5)- دست به عملياتهاي پنهاني زده است(6) و اين نكته اي است كه ساير مقامات آمريكايي نيز بارها به آن اشاره كرده اند.
نمونه ديگري از عملياتهاي پنهاني زنجيره وار CIA در شيلي به اجرا در آمد كه در نهايت در 11 سپتامبر 1973 با قتل سالوادور آلنده و روي كار آمدن ديكتاتور دست نشانده «آگوستو پينوشه», به نتيجه نهايي رسيد. اين نتيجه كه حاصل 10 سال تلاش مستمر CIAبود طي بيش از 30 عمليات پنهاني به دست آمد. «CIAدر طول سالهاي 1963 تا 1973 با تصويب شوراي امنيت ملي توانسته بود در شيلي 33 مورد طرح عملياتي به صورت مخفي به اجرا در آورد.»(7)
اكنون كه 29 سال از سرنگوني دولت قانوني آلنده مي گذرد، مروري بر آنچه در شيلي روي داد، براي تمامي مردم جهان به خصوص مردمان كشورهايي كه آمريكا در صدد براندازي آنها است، عبرت آموز خواهد بود.



مداخله در انتخابات رياست جمهوري


انتخابات 1964 رياست جمهوري شيلي در پيش بود . دو رقيب اصلي در اين انتخابات «ادوارد فري» نامزد حزب دموكرات مسيحي و «سالوادور آلنده» نامزد سوسياليست بودند . از آنجا كه آمريكا در شيلي منافع حياتي بسياري داشت برايش بسيار مهم بود كه چه كسي عهده دار پست رياست جمهوري خواهد شد ، از همين رو از سال1964 سازمان CIAبه طور جدي فعاليتهاي خود را در شيلي آغاز كرد و از هيچ كوششي براي شكست سالوادور آلنده فرونگذاشت؛ از پرداخت هزينه هاي انتخاباتي(8) رقيب آلنده گرفته تا «چاپ پوستر و پخش برنامه هاي راديويي ، نمايش فيلم ، توزيع جزوه و درج مقاله در مطبوعات»(9) در نهايت تلاشهاي CIAدر جريان انتخابات 1964 باعث شد تا فري بتواند مقام رياست جمهوري را بدست آورد.
اما در انتخابات بعدي رياست جمهوري شيلي كه در سال 1970 برگزار شد CIAكوشيد تا به جاي حمايت از نامزدي خاص صرفاً مانع انتخاب آلنده كه باز هم خود را نامزد رياست جمهوري كرده بود شود. «CIAدر اين مبارزه كه بيشتر جنبه تبليغاتي داشت دست به روشهاي گوناگوني زد كه از جمله آن مي توان به انتشار مقالات متعدد در جرايد شيلي و مطبوعات بين المللي اشاره كرد.»(10)
اين بار تلاشهاي CIAبي نتيجه ماند و عليرغم تمام تبليغات منفي ، آلنده توانست با كسب 36% آراء از ساير رقبايش پيشي بگيرد با اين حال چون نتوانسته بود اكثريت مطلق آراء را كسب كند طبق قوانين شيلي تصميم گيري بعهده اعضاي پارلمان گذاشته شد. CIAكه تنها هفت هفته مهلت داشت تا بر اذهان نمايندگان پارلمان تاثير بگذارد و مانع انتخاب شدن آلنده شود باز به مطبوعات شيلي كه به پايگاههاي امني براي آمريكا تبديل شده بودند متوسل شد: «CIAمخارج چاپ 726 مقاله را به صورتهاي مختلف از قبيل خبر، شايعه ، سرمقاله و انواع ديگر در مطبوعات شيلي و جهان تقبل كرد».(11)
با وجود تمام اين تدابير پارلمان شيلي آلنده را به مقام رياست جمهوري برگزيد. كاخ سفيد كه نتوانسته بود از رسيدن آلنده به قدرت جلوگيري كند در همان سال ترتيب يك كودتاي نظامي بر ضد آلنده را داد، كه بنا به گفته ترنر «تحت نظارت مستقيم CIAانجام گرفت».(12) اما از بخت بد آمريكا اين كودتاي عجولانه به خاطر كشته شدن فرمانده كودتاچيان ناكام ماند و اين عمليات پنهاني نيز با شكست مواجه شد.
آلنده طي اولين سال از دوران رياست جمهوري خود 47 شركت صنعتي و اغلب بانكها را كه تا قبل از آن تحت مالكيت يا نفوذ آمريكا بودند ملي كرد . امّا اقدامات او به اينجا ختم نشد و در نهايت موفق شد مس كشورش كه مرغوبترين مس جهان بود را نيز ملي كند.(13) مقامات كاخ سفيد ناخرسند از عملكرد آلنده، شيلي را در محاصره اقتصادي قرار دادند و در عين حال در كنار فشارهاي اقتصادي، بر فشارهاي سياسي و تبليغاتي خود بر ضد آلنده افزودند .
«CIAبا داشتن اختيارات تام از سوي شوراي امنيت ملي آمريكا مبلغ هفت ميليون دلار بصورت محرمانه در شيلي براي تبليغات عليه آلنده خرج كرد و طي اين دوره با تامين مالي مطبوعات مخالف(14) آلنده در شيلي و كمك به بعضي سازمانهاي خصوصي آن كشور تا جايي كه توانست به موج ضديت با آلنده دامن زد».(15)



براندازي حكومت دمكراتيك برگزيده مردم


علي رغم تمام توطئه ها ، فشارها و كارشكني ها ، آلنده كه رهبري اتحاد مردمي رابعهده داشت موفق شد تا در عين ناباوري تمامي ناظرين در انتخابات 1973، 44% آراء را به خود اختصاص دهد. اين پيروزي براي كاخ سفيد بسيار گران تمام شد و به منزله زنگ خطري براي سازمان CIAبود. مقامات كاخ سفيد ديگر نمي توانستند ادامه كار دولت شيلي را تحمل كنند. از اين رو عمليات هاي پنهاني متعددي به جريان افتاد ، حملات تبليغاتي و رواني گسترده تر و سخاوتمندي CIAهم بسيار بيشتر شد. زمينه هاي يك اعتصاب سراسري كم كم فراهم گرديد و برنامه ريزيهاي لازم صورت گرفت. اگر اعتصابات با موفقيت انجام مي شد زمينة كودتاي نظامي فراهم مي شد.



حيات اقتصاد شيلي كه كشوري است باريك با مرزي طولاني از شمال به جنوب(16) به سيستم ترانزيتي و حمل و نقل وابسته است. از اين رو يك اعتصاب منسجم در صنعت حمل و نقل مي تواند هر دولتي را در شيلي سرنگون كند. «CIA سيلي از دلار به كشور (شيلي) سرازير كرد كه با آن كارفرمايان اعتصاب را حمايت كند»(17) وبدين نحو اعتصابات سراسري كاميون داران آغاز شد. بعد از گذشت چند روز شيلي عملاً فلج شده بود و همه چيز براي آغاز يك كودتاي نظامي مساعد به نظر مي رسيد. در 11 سپتامبر 1973 جت هاي جنگنده، كاخ رياست جمهوري شيلي را بمباران كردند و كودتا چيان دست به قتل عام وسيع مردم و افسران وفادار به آلنده زدند. بسياري از مردم نيز در جريان اين كودتا ناپديد شدند كه از سرنوشت آنان هنوز هم اطلاعي در دست نيست.(18)
آلنده توانست در برابر كودتاچيان 6 ساعت مقاومت كند اما در نهايت چون حاضر نشد خود را تسليم كودتاچيان سازد به دست آنها كشته شد . مردم شيلي اعتقاد داشتند كه بمباران كاخ رياست جمهوري كه از دقت تكنيكي بالايي برخوردار بود بوسيله يك تيم آكروجت آمريكايي انجام شده است.(19)
يك سال پس از كودتا نيز يعني در 20 سپتامبر 1974 يك روزنامه آمريكايي فاش كرد:
«از مبلغ بيش از 8 ميليون دلاري كه در شيلي صرف فعاليت هاي پنهاني CIA شد بخش عمده اي در سالهاي 1972 و 1973 براي فراهم آوردن زمينه هاي اعتصاب و ديگر وسايل حمايت از اعتصابيون و كارگران ضد آلنده مورد استفاده قرار گرفت.»
(20)
با مرگ آلنده و اجراي موفق كودتا ، سازمان CIA حكومت شيلي را به ژنرال پينوشه سپرد و قلع و قمع مخالفين او را نيز آغاز كرد. حتي وزير خارجة آلنده كه به آمريكا رفته و از آنجا رهبري مخالفان پينوشه را عهده دار گشته بود توسط مأموران CIAبه قتل رسيد(21)، تا مانعي بر سر راه ديكتاتور دست نشانده وجود نداشته باشد. بامسلط شدن پينوشه بر اوضاع كشور ديگر دليلي براي عمليات هاي پنهاني در شيلي وجود نداشت به همين خاطر ترنر رئيس اسبق CIA ضمن اعتراف به اينكه سيا در شيلي «سرنگوني يك حكومت دموكراتيك برگزيده مردم»(22) را دنبال مي كرده است ، اذعان مي كند «مسلم اين است كه با از ميان رفتن آلنده دوره ده ساله فعاليتهاي پنهاني CIAدر شيلي نيز به پايان رسيد»(23) و در پايان با افتخار ادامه مي دهد: «نتايجي كه در شيلي بدست آمد بيش از همه در گرو عمليات هاي پنهاني CIAبود».(24)



پي نوشت ها


_______________________________________________________________

1 . استانسفيلد ترنر / پنهانكاري و دموكراسي/ ترجمه حسين ابوترابيان/ انتشارات اطلاعات1367 / ص 111.
2 . نيكسون- رييس جمهور آمريكا در خلال سالهاي 74-1969 - نيز كتابي با همين نام دارد:« 1999 پيروزي بدون جنگ»
3 . به نقل از كتاب نيرنگ ، نوشته ادوارد جي اپشتين ، ص 124 . اين جمله در اصل متعلق به سان تزو، يكي از مشاهير چيني است كه در بيش از 2000 سال پيش مي زيسته است. كتاب او با نام "هنر جنگيدن" توسط ليونل گيلز به انگليسي ترجمه شده است.
4 . استانسفيلد ترنر / پنهان كاري و دمكراسي / ص 137.
5 . كارتر در نامه اي محرمانه كه در نوامبر 1978 خطاب به وزير امور خارجه اش سايروس ونس, برژينسكي مشاور امنيت ملي و ترنر رييس سازمان CIA مي نويسد، از ايران به عنوان مهمترين منطقه جهان ياد مي كند. متن نامه در كتاب پنهانكاري و دموكراسي صفحه 178 موجود است .
6 . استانسفيلد ترنر / پنهانكاري و دموكراسي / ص 135.
7 . همان، ص 137.
8 . «CIA ، نصف بيشتر هزينة مبارزات انتخاباتي حزب دموكرات مسيحي ، شيلي را پرداخت كرد تا مانع پيروزي آلنده شود.» پنهانكاري و دموكراسي ص 119.
9 . استانسفيلد ترنر / پنهان كاري و دموكراسي/ ص 119.
10 . همان ، ص 120.
11 . همان ، ص 121.
12 . همان ، ص 121.
13 . گابريل گارسيا ماركز / مرگ سالوادور آلنده / ترجمه يارتا ياران/ انتشارات زمستان 1378 / ص 32 .
14 . براي نمونه مي توان از روزنامه El Merecurio نام برد كه قديمي ترين روزنامه شيلي است و در زمان دولت آلنده يك و نيم ميليون دلار از سيا دريافت كرد0 به نقل از مرگ سالوادور آلنده صفحه 54 .
15 . استانسفيلد ترنر / پنهان كاري و دموكراسي/ صفحه 122.
16 . طول كشور شيلي تقريباً 22برابر عرض آن است.
17 . گابريل گارسيا ماركز / مرگ سالوادور آلنده / صفحه 41 .
18 .« يكي از ويژگيهاي غم انگيز فاجعة شيلي ناپديد شدن هزاران انسان پس از قتل رئيس جمهوري سالوادور آلنده بود…. پس از سالها كوشش پايان ناپذير اغلب براي ما تنها اين وظيفة اسف بار باقي مي ماند كه اين ناپديد شدگان را مرده به حساب آوريم بي آنكه هرگز ردپايي از آنان بدست آمده باشد». كتاب « كاخ شيشه اي سياست» نوشتة « كورت والدهايم» دبير كل سابق سازمان ملل متحد، صفحه 213.
19 . گابريل گارسيا ماركز / مرگ سالوادور آلنده/ صفحه 49 .
20 . نيويورك تايمز - به نقل از كتاب مرگ سالوادور آلنده، ص 41 .
21 . استانسفيلد ترنر / پنهانكاري و دموكراسي/ ص 78.
22 . همان ، ص 123.
23 . همان ، ص 122.
24 . همان ، ص 123.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸۱/۱۱/۱٢

منتظر اعترافات بعدي باشيد



بهزاد نبوي 6/10/1381: در سال هاي آخر جنگ خيلي ها به اين نتيجه رسيدند كه سياست هاي غلطي كه مي توانست همه دنيا را عليه ما بسيج كند، منطقي نيست. البته شايد بعضي ها هنوز به اين حقيقت پي نبرده اند. اجماع جهاني براي اسكورت نفت كش هايي كه به خليج فارس مي آيند، به وسيله شوروي، چين، اروپا، كانادا، استراليا، آمريكا و... به سود كشور ما نبود. به هرحال، بالاخره بعد از جنگ به اين نتيجه رسيديم كه بايد تنش زدايي در روابط بين المللي كنيم و آمريكا از اين قاعده مستثني نبود.



امام امت 3/12/1367: آنان كه هنوز بر اين باورند و تحليل مي كنند كه بايد در سياست و اصول و ديپلماسي خود تجديدنظر نماييم و ما خامي كرده ايم و اشتباهات گذشته را نبايد تكرار كنيم و معتقدند كه شعارهاي تند يا جنگ سبب بدبيني غرب و شرق نسبت به ما و نهايتاً انزواي كشور شده است و اگر ما واقعگرايانه عمل كنيم، آنان با ما برخورد متقابل انساني مي كنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمين مي گذارند. اين يك نمونه است كه خدا مي خواست پس از انتشار كتاب كفرآميز «آيات شيطاني» در اين زمان اتفاق بيفتد و دنياي تفرعن و استكبار و بربريت چهره واقعي خود را در دشمني ديرينه اش با اسلام برملا سازد تا ما از ساده انديشي به درآييم و همه چيز را به حساب اشتباه و سوء مديريت و بي تجربگي نگذاريم و با تمام وجود درك كنيم كه مسئله اشتباه ما نيست، بلكه تعمد جهانخواران به نابودي اسلام و مسلمين است.

****


شايد تضادي كه از مقايسه مواضع بهزاد نبوي با فرمايشات حضرت امام(ره) آشكار مي شود، براي كساني كه آقاي نبوي را نمي شناسند، عجيب جلوه كند. اما كساني كه سوابق او را مي دانند و مواضع او در سالهاي اخير را به ياد دارند، اين گونه تضادها را كاملاً طبيعي مي دانند. براي اين افراد حتي حمايت نبوي از اهانتهاي آغاجري و يا تلاشهاي او براي مذاكره با آمريكا و يا خط و نشان كشيدنهايش براي نظام نيز تعجب آور نبوده و نيست. كساني كه بهزاد نبوي را مي شناسند هرگز بر او خرده نمي گيرند و در مقابل مواضع او تنها لبخند مي زنند...
حتي اگر نبوي خود نيز چند سال پيش فاش نساخته بود كه خود را به تمام نظرات امام پايبند نمي داند، باز هم رفتار و مواضع امروز او قابل پيش بيني بود. آنچه قابل پيش بيني نيست و مسلما دوست و دشمن همگي مايلند بدانند اين است كه اين عضو سازمان مجاهدين انقلاب، در سالهاي آينده به چه ناگفته هايي اعتراف خواهد كرد؟ آيا از ابهامات پيرامون خود پرده برخواهد داشت؟ آيا تكليف بخشهايي از اعترافات كيانوري، ماجراي هشت شهريور، بيانيه الجزاير، پتروپارس و دهها مورد ديگر بالاخره روشن خواهد شد؟ آنچه مسلم است اين است كه گذر زمان نقاب از چهره ها كنار خواهد زد.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸۱/۱۱/۱٠

آخرين راه حل



در تابستان سال 58، سعادتي يكي از عناصر بلندپايه سازمان مجاهدين خلق در تهران دستگير شد. اتهام او جاسوسي و "تهيه و تحصيل اخبار و اطلاعات سياسي و اجتماعي و نظامي" براي بيگانگان اعلام شد(به نقل ازكيفر خواست دادستان انقلاب). جنجالها از سوي سازمان متبوع وي آغاز گرديد و حتي اعلام فهرست اسناد و پرونده هاي محرمانه اي كه سعادتي از برخي دستگاههاي حساس به يك سازمان جاسوسي بيگانه داده بود هم نتوانست اين روند را متوقف كند. سازمان مجاهدين (منافقين) در بيانيه هاي متعدد ضمن توجيه عملكرد سعادتي به حمله به دستگاه قضايي پرداخت و نظام را به "دستگيري غير قانوني و شكنجه سعادتي" و"عدم رعايت عدالت و بيطرفي" متهم ميكرد(به عنوان نمونه مي توان به بيانيه 23/4/58 اين سازمان اشاره كرد). بني صدر هم اصرار داشت كه : « سعادتي جاسوس نيست »(كيهان 30/4/58). رجوي نيز هدف دادگاه سعادتي را ضربه زدن به سازمان مجاهدين اعلام كرد و دادگاه را سياسي خواند. او مدعي بود كه : «سازمان موجودي مظلوم است كه در زير ضربات استبدادي مقاومت ميكند »(انتشارات سازمان مجاهدين - 1359- سخنراني مسعود رجوي). چندي بعد مجاهدين خلق بدون حضور سعادتي به آغوش صدام پناه بردند. بني صدر هم با لباس زنانه از ايران گريخت ـ بعدها در اسناد به دست آمده از لانه جاسوسي مشخص شد كه او خود نيز جاسوس بوده است.

****


در پاييز سال 61 سرويس اطلاعاتي پاكستان از محتواي افشاگري هاي يك افسر اطلاعاتي عالي رتبه شوروي كه به غرب پناهنده شده بود مطلع شد و ايران را نيز در جريان قرار داد. اگر چه فعالان حزب توده از همان سال 58 كم و بيش تحت نظر بودند اما پس از اين اطلاعات تازه بود كه كيانوري، دبير اول حزب توده در 17 بهمن 61 دستگير شد. سران حزب توده نسبت به اين بازداشت اعتراض كردند و تمام توان تبليغي خود را براي دفاع از دبير اول حزب خود به كار گرفتند. با اين همه، نورالدين كيانوري با دادگاه همكاري كرد و از ارتباط خود با يك سازمان جاسوسي بيگانه پرده برداشت. بعد از اعترافات او بود كه ساير فعالان حزب نيز در سال 62 دستگير شدند. بسياري از اين دستگير شدگان در ابتدا به كتمان حقايق پرداختند اما وقتي در دادگاه خود را در مقابل شهادت ها و اعترافات صريح ساير متهمين پرونده ديدند آنها نيز لب به اعتراف گشودند. نهايتا در بهار 62 انحلال حزب توده رسما اعلام شد.



اظهارات و اعترافات صريح عباس عبدي عضو شوراي مركزي و از موسسين حزب مشاركت و متهم پرونده فروش اطلاعات به بيگانگان، حزب مشاركت را در وضعيت حساس و سرنوشت سازي قرار داده است. به نظر مي رسد براي فرار از سرنوشتي كه اعضاي سازمان مجاهدين خلق(منافقين) به آن دچار شدند و يا سرنوشتي كه نصيب اعضاي حزب توده گرديد، يك راه بيشتر در مقابل عقلاي جبهه مشاركت وجود نداشته باشد. قبل از پرداختن به اين آخرين راه حل، لازم است موضع گيري طيف هاي گوناگون حزب مشاركت در قبال دادگاه عبدي و اعترافات او مورد بررسي قرار گيرد.
اين بررسي خصوصا از اين جهت حائز اهميت است كه با توجه به سوابق امنيتي و اطلاعاتي عناصر كليدي اين حزب، ظاهرا حيطه بندي هاي اطلاعاتي و اصول حفاظتي، به طور كامل در حزب مشاركت رعايت مي شود. تا جايي كه بسياري از اعضاي آن نه از جلسات محفلي و مخفيانه عناصر تندرو حزب خود خبر دارند و نه از منابع پنهان مالي آن.
چنانچه در آينده اخبار و گزارش هاي بيشتري از جلسات محفلي افراطيون منتشر شود، قطعا مرزهاي موجود ميان دو طيف معتدل و تندروي مشاركت آشكارتر خواهد شد.



اگرچه اكثر اعضاي معتدل حزب مشاركت ترجيح دادند در قبال دادگاه عباس عبدي و اعترافات صريح او، سكوت پيشه كنند اما عناصر افراطي اين حزب از همان ابتدا با واكنش هايي عصبي و منفعلانه، جنجال آفريني را در دستور كار خود قرار دادند. اين افراطيون طبق روال هميشگي، در اولين اقدام براي به انحراف كشاندن افكار عمومي، دادگاه را سياسي لقب دادند و سعي كردند بي طرفي دستگاه قضايي را زير سوال ببرند. در گام بعدي كه بعد از انتشار اعترافات متهمين پرونده فروش اطلاعات به بيگانگان برداشته شد،براي اينكه بتوانند همكاري نسبي عبدي با دادگاه را كه منجر به رسوايي سران حزب مشاركت شده بود، تحت الشعاع قرار دهند، ادعا كردند كه متهمين پرونده در زير فشار شكنجه مجبور به اقرار شده اند و نتيجه گرفتند كه اين اعترافات فاقد ارزش قانوني است. هنگاميكه اين حربه نيز براي فرار از رسوايي موثر واقع نشد، گروهي از همين افراطيون مدعي اصلاح طلبي به تخريب چهره عبدي پرداختند و در گام بعدي سعي كردند با انكار نقش كليدي او را در تصميم گيري ها و برنامه هاي حزبي، از سرايت اتهامات عبدي به حزب مشاركت جلوگيري كنند. اعلام اين مطلب از سوي سران مشاركت كه "سرنوشت اين حزب به سرنوشت عبدي گره نخواهد خورد" نيز در همين راستا ارزيابي مي شود.
البته سران حزب مشاركت چنان از اعترافات عبدي غافلگير و بهت زده شدند كه علي رغم تمام تلاشهايي كه براي ايجاد هماهنگي ميان مواضعشان انجام داده بودند باز هم نتوانستند مانع بروز تضاد و تناقض ميان مواضع اعضاي خود شوند. در ميان اين تناقض گويي ها،كه حتي به برادران ناتني مشاركتي ها يعني اعضاي سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب نيز سرايت كرده بود، اين ادعا كه "عبدي حرف تازه اي نزده است" و "اظهارات او در دادگاه چيزي جز تكرار مواضع قبلي او و مواضع فعلي ما نيست" بيشتر جلب توجه مي كرد. سران مشاركت و برادران ناتنيشان در حالي چنين ادعايي را مطرح مي كردند كه تا قبل از آن براي توجيه حرفهاي عبدي مجبور شده بودند ادعاي مضحك شكنجه شدن او را مطرح كنند و حتي بهزاد نبوي هم كه از مواضع جديد عبدي اظهار تعجب كرده بود و مجبور شده بود دست به "نقد مشفقانه اظهارات عبدي بزند" بعدها كه به خود آمد، ادعا كرد در اعترافات عبدي هيچ مطلب نگران كننده اي براي اصلاح طلبان وجود ندارد!



در حال حاضر آنچه جاي تامل بسيار دارد، رفتار عناصر افراطي اي است كه تا قبل از اين براي جلوگيري از تخريب بيشتر وجهه حزب مشاركت در افكار عمومي، حاضر شده بودند سرنوشت حزبشان را از سرنوشت عبدي جدا اعلام كنند، اما امروز در تلاشند تا به هر نحو ممكن سرنوشت خود را به سرنوشت ساير اعضاي حزب خود گره بزنند. اين افراطيون كه خود را در آستانه رسوايي كامل مي بينند و از برملا شدن نقششان در پرونده فروش اطلاعات به بيگانگان و ساير پرونده هاي مشابه واهمه دارند، يقينا از هيچ كوششي براي سپر قرار دادن اعضاي معتدل و وجيه حزب مشاركت و حتي ساير گروه هاي دوم خردادي فروگذار نخواهند كرد.



در مقطع حساس كنوني به نظر مي رسد براي فرار از سرنوشتي كه اعضاي سازمان مجاهدين خلق (منافقين) به آن دچار شدند و يا سرنوشتي كه نصيب اعضاي حزب توده گرديد، آخرين راه حل باقي مانده در برابر عقلاي حزب بحران زده مشاركت اين است كه اين حزب را به عناصر تندرو و غوغازيست آن واگذارند و باخروج خود از اين حزب نه چندان خوش نام، فرصت پنهان شدن در پس چهره هاي موجه و معتدل را از خاطيان افراطي سلب كنند.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸۱/۱۱/٤

تي شرت آقاي ابطحي



اين روزها نام معاون حقوقي رئيس جمهور به خاطر نقشي كه در تهيه لوايح سياسي اخير دولت ايفا كرده است ، بر سر زبان هاست. چند روز پيش نيز محمد علي ابطحي، در يادداشتي كه در يكي از روزنامه هاي عصر به چاپ رساند، از تلاش 13 ساله گل آقا در عرصه طنز قدرداني كرد. او در مقاله خود آورده است:
"شايد براي نسل پس از دوم خرداد كه امكان يافته در فضاي نقد و انتقاد كنوني زندگي كند و هر روز شاهد بدترين و زشت ترين اهانت ها و تهمت ها به فكر و انديشه ، و اخيرا به خود رئيس جمهور باشد، نقد گل آقايي خيلي كار مهمي جلوه نكند، اما آنها كه كتاب مميزي در سال 1375 را خوانده اند، مي توانند بفهمند كه ميزان تحمل و نقد پذيري حاكميت در سالهاي قبل از دوم خرداد چقدر بوده است."
گرچه اين جملات معاون حقوقي رئيس جمهور را بايد يكي از شاهكارهاي عرصه طنز در سالهاي اخير به حساب آورد، اما ذكر چند نكته پيرامون آن ضروري به نظر مي رسد.
1- اين روزها وقتي صحبت از "زشت ترين اهانت ها" مي شود، ذهن ها ناخودآگاه به سمت اهانت هايي مي رود كه پس از دوم خرداد، نسبت به مقدسات ديني مردم و حتي معصومين (عليهم السلام) صورت گرفته است. برخي نيز ممكن است به ياد توهين ها و حملاتي بيافتند كه هر از چند گاهي به منتقدين دولت نثار مي شود. اما افسوس كه رييس سابق دفتر رييس جمهور به جاي عذر خواهي ...
2- كساني كه همواره شعار انتقاد پذيري، تحمل مخالف و جامعه چند صدايي سرداده اند، با كدام منطق و مطابق كدام معيار، نقدهاي حقوقي به لوايح سياسي دولت را اهانت به رئيس جمهور تلقي مي كنند؟! آيا وادار كردن رييس جمهور به امضاي لايحه اي پر عيب و ايراد كه براي ايجاد تنش طراحي شده است اهانت به او است يا مطرح كردن تضادها و نواقص موجود در اين لايحه؟
3- در مقاله آقاي ابطحي صحبت از فقدان تحمل و نقد پذيري حاكميت در امر مميزي كتاب قبل از سال 76 به ميان آمده است. بر فرض صحت چنين موضوعي ، آيا او فراموش كرده است كه وزارت ارشاد دولت دوم خرداد كه حتي به كتاب هاي ضد ديني و ضد انقلابي چند روزه مجوز نشر مي داد، كتاب هايي را كه حاوي نقد دولت و يا اطرافيان خاتمي است ، ماه ها معطل نگاه مي داشت و مي دارد.
4- آقاي ابطحي به كتاب "مميزي در سال 1375" اشاره كرده اند. اي كاش دولتمردان كنوني در تصميمات خود تجديد نظر كنند ، تا آيندگان بتوانند شاهد كتابي با نام "مميزي بعد از دوم خرداد" باشند. مسلما اگر روند فعلي ادامه پيدا كند، مسئولان وزارت ارشاد هرگز به چنين كتابي مجوز نشر نخواهند داد!
5- در مقاله معاون حقوقي رئيس جمهور جمله اي وجود دارد كه كاملا صحيح است و هيچ خدشه اي به آن وارد نيست و آن اينكه : "واقعيت اين است كه امروز هم هستند كساني كه نقد را بر نمي تابند."
6- آقاي ابطحي در انتهاي يادداشت خود نوشته است: "علاقمند بودم كه صابري عكس روحانيون را هم مي كشيد تا شايد من هم توفيق حضور در گل آقا را پيدا مي كردم." اكنون كه گل آقا تعطيل شده است اما اگر تعطيل نشده بود، آقاي ابطحي مي توانستند از گل آقا بخواهند تا كاريكاتور چند سال پيش او را بكشد، همان زماني كه او بدون لباس روحانيت و با تيشرت آستين كوتاه در خيابان ها و كافه ترياهاي يكي از كشورهاي عربي پرسه مي زد. در اين صورت هم گل آقا به عهد خود وفادار مي ماند و هم معاون رييس جمهور به آرزوي خود مي رسيد.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸۱/۱۱/٤

جريان شناسي واكنشها در ماجراي آغاجري



ماجراي اظهارات هاشم آغاجري، عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب كه در همان ابتداي امر منجر به نامشروع شناخته شدن اين سازمان توسط جامعه مدرسين حوزه علميه قم گرديد، با اعلام حكم دادگاه همدان وارد مرحله تازهاي شده است. اگرچه از قبل از اعلام حكم دادگاه نيز بسياري صدور چنين حكمي را پيش بيني مي كردند، اما در عين حال امكان وارد آمدن شوك به جامعه نيز بر كسي پوشيده نبود و همان طور كه شاهد بوديم اين احتمال بعد از اعلام رسمي حكم دادگاه به حقيقت پيوست. شايد مهمترين عامل اين شوك وارده، بي سابقه بودن صدور چنين حكمي باشد. چراكه اين اولين بار بعد از انقلاب است كه دادگاهي براي اهانت كنندگان به مقدسات و منكران ضروريات دين، حكم اعدام صادر مي كند. البته مردم در دهه اول انقلاب بارها شاهد صدور چنين احكامي بوده اند، اما در تمامي آن موارد حضرت امام خود راسا حكم كرده بودند و دادگاه نقشي در صدور آنها نداشته است. مواردي همچون حكم سلمان رشدي، اعلام ارتداد جبهه ملي به خاطر اعتراض به لايحه قصاص و حكم اعدام زني كه در مصاحبه با راديو، حضرت زهرا (س) را متعلق به دوران گذشته قلمداد كرده و لذا "اوشين" را به عنوان الگوي خود معرفي كرده بود، همگي نمونه هايي از احكامي است كه از جانب امام صادر شدند و قوه قضاييه در صدور آنها دخالتي نداشته است.
نتيجه طبيعي اين شوك وارد آمده بر جامعه، انتقادها و اعتراض هايي بود كه بعد از اعلام حكم آغاجري صورت گرفت. از آنجا كه در حال حاضر، جريان نفاق طبق روال هميشگي خود در صدد بر آمده است تا با استفاده از شباهت هاي ظاهري اين انتقادها و اعتراض ها، در اذهان مردم و افكار عمومي شبهه آفريني كند و از اين فرصت براي نيل به مقاصد شوم خود بهره ببرد، تفكيك و دسته بندي اين اعتراض ها و انتقادها و نماياندن وجوه افتراق آنها از هم، امري ضروري به نظر مي رسد. اما قبل از ورود به بحث لازم است به دو نكته مهم اشاره شود.
نكته اول اينكه اگرچه ممكن است بر سر اين مساله كه آيا سخنان موهن آغاجري، مصداق نفي و انكار ضروري دين و در نتيجه مستوجب اعدام هست يا نه اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما در اينكه اظهارات صورت گرفته توسط آغاجري ( تشبيه اسلام به مسيحيت منحرف و ارتجاعي، سياه و تاريك و عتيقه دانستن آموزه هاي آن، استهزا و مسخره كردن احكام الهي و به كار بردن الفاظ ركيك در رابطه با دستورات الهي و همچنين به كاربردن عبارات سخيف در تشبيه رابطه مقلدان و مراجع تقليد) اهانت به مقدسات و اعتقادات اسلامي مي باشد، جاي هيچ شك و شبهه اي وجود ندارد.
نكته دوم اين است كه در شرايطي كه افراطيون و تجديد نظر طلبان، دچار ورشكستگي و تفرقه دروني شده اند، اعلام حكم اعدام آغاجري به منزله روح تازه اي بود كه بر جسد نيمه جان و رو به احتضار آنان دميده شد. اين حكم باعث شد تا اين جريانات ورشكسته كه حيات سياسي خود را در جنجال و بحران آفريني مي دانند، هرچند به صورت مقطعي، موفق به سازماندهي مجدد و ترميم شكاف هاي خود شوند. البته چنين مساله اي هرگز نمي تواند دستاويزي براي تعطيلي احكام الهي و ناديده گرفتن اهانت هاي صورت گرفته به مقدسات شود و اين درسي است كه ما از امام راحل آموخته ايم. پس اگر حكم اعدام مراحل قانوني خود را طي كند و تاييد شود هيچ توجيهي براي تعطيلي حدود الهي پذيرفته نيست و قوه قضاييه چنين اختياري را ندارد كه بر اساس مصلحت سنجي در اين رابطه تصميم گيري كند. به همين ترتيب هيچ فرد يا نهاد ديگري نيز حق ندارد براي دستگاه قضايي تعيين تكليف كرده و يا خط و نشان بكشد و بديهي است كه هرگونه تصميم براي نقض حكم و يا عفو متهم تنها در صلاحيت رهبري نظام است. با اين مقدمه به جريان شناسي انتقادها و اعتراض هاي صورت گرفته به حكم اعدام آغاجري مي پردازيم.



1- برخي انتقادها نسبت به زمان اعلام حكم است، مبني بر اينكه در شرايطي كه عده اي تمام توان خود را صرف جنجال بر سر لوايح اخير دوگانه دولت قرار داده اند و قصد دارند تا بر ايرادات متعدد حقوقي وارد بر اين لوايح سياسي سرپوش بگذارند، اعلام اين حكم باعث انحراف افكار عمومي از اين مساله خواهد شد و با تحت الشعاع قرار دادن بحث لوايح زمينه لازم براي تحقق اهداف طراحان اين لوايح خطي و جناحي فراهم خواهد آمد.
2- دسته اي ديگر از منتقدان با اشاره به اهداف پشت پرده اين اهانت ها معتقدند كه آغاجري در اين جريان پيچيده و مرموز مهره اي بيش نيست لذا قوه قضاييه نبايد توجه اصلي خود را به او معطوف كند، بلكه بايد به دنبال شناسايي عاملان و آمران اصلي اين اهانت ها باشد. اگرچه دراينكه اين اهانت ها از پيش طراحي شده هستند ترديدي وجود ندارد اما به نظر مي رسد كه مناسب تر باشد اين درخواست از وزارت اطلاعات مطالبه شود و نه از دستگاه قضايي.
3- برخي نسبت به عدم تناسب جرم صورت گرفته و مجازات تعيين شده انتقاد دارند و معتقدند چون اظهارات آغاجري مصداق سب النبي نيست پس نميتوان براي او حكم اعدام صادر كرد. برداشت اين افراد از استناد قاضي به "صدر ماده 513 قانون مجازات اسلامي" اين بوده است كه قاضي جرم متهم را ساب النبي دانسته است. اين در حالي است كه در حكم هيچ اشاره اي به ساب النبي نشده است و استناد قاضي به اين ماده از جهت نفي ضروري دين بوده است. البته بعضي از منتقدين با اين برداشت قاضي هم مخالفند و اظهارات آغاجري را نه مصداق ساب النبي مي دانند و نه مصداق نفي ضروري دين. از آنجا كه ماده 513 (ق.م.ا) از جمله مواد قانوني اي است كه متاسفانه برداشت هاي متفاوتي از آن امكان پذير است و حقوقدانان نيز از سالها پيش بر ابهام ساختاري ماده مذكور تاكيد كرده اند، لذا بهتر است در اين زمينه با توجه به ظرافت ها و پيچيدگي هاي حقوقي آن منتظر اعلام حكم دادگاه تجديد نظر باشيم.
4- برخي بدون اظهار نظر درباره درستي يا نادرستي حكم، معتقدند اساسا رسيدگي به اتهامات آغاجري به مصلحت نبوده است و بهتر مي بود قوه قضاييه از رسيدگي به اين پرونده صرف نظر مي كرد. استدلال اين افراد امكان سوء استفاده غوغا سالاران داخلي است و اين كه رسيدگي به اين پرونده دست آويزي براي دوچهره گان سياسي خواهد بود تا با جنجال و هياهو دستگاه قضايي و به تبع آن نظام را زير سوال ببرند.
5- عده اي ديگر استدلال مي كنند كه با توجه به "حساسيت هاي جهاني" و "انعكاس نامناسب بين المللي"، چنين حكمي نبايد صادر مي شد. متاسفانه برخي كساني كه خود را پيرو امام مي دانند و مي نامند در حالي چنين استدلالي را بر زبان مي آورند، كه امام راحل در زمان حيات خود، بارها و بارها نسبت به چنين طرز تفكري اعلام خطر كرده بودند .براي مثال ايشان در مساله سلمان رشدي در پاسخ به استدلال هاي مشابه با اشاره به اهانت صورت گرفته توسط وي فرمودند :
" اگر غفلت كنيم اين اول ماجرا است و استعمار از اين مارهاي خطرناك و قلم بهدستان اجير شده در آستين فراوان دارند. ضرورتي نيست كه در چنين شرايطي ما بدنبال ايجاد روابط و مناسبات گسترده باشيم چرا كه دشمنان ممكن است تصور كنند كه ما به وجود آنان چنان وابسته شده ايم كه از كنار اهانت كنندگان به معتقدات و مقدسات ديني خود ساكت و آرام مي گذريم... ترس من اين است كه تحليل گران امروز ده سال ديگر بر كرسي قضاوت بنشينند و بگويند كه بايد ديد فتواي اسلامي و حكم اعدام سلمان رشدي مطابق با اصول و قوانين ديپلماسي بوده است يا خير و نتيجه گيري كنند كه چون بيان حكم خدا آثار و تبعاتي داشته است و بازار مشترك و كشورهاي غربي عليه ما موضع گرفته اند پس بايد خامي نكنيم و از كنار اهانت كنندگان به مقام مقدس پيامبر و اسلام و مكتب بگذريم." ( پيام منشور روحانيت)
واقعيت اين است كه مشكل اصلي بسياري از حاميان اين طرز تفكر، حكم دادگاه آغاجري نيست بلكه آنها با اساس حكم اسلامي اعدام و ارتداد مخالفند. اين افراد معيار عمل را به جاي حكم خدا، قضاوت جهانيان و جنجال هاي رسانه هاي غربي مي دانند و حاضرند براي جلب رضايت جهانخواران و مستكبران از تمامي اصول خود دست بكشند.
6- گروهي از معترضين به حكم دادگاه را كساني تشكيل مي دهند كه معتقدند آغاجري در اهانت هاي خود سوء نيت نداشته است و لذا نبايد او را مجرم شناخت.
7- عده اي ديگر پا را از اين هم فراتر نهاده و اعلام كرده اند كه آغاجري هيچ اشتباهي مرتكب نشده است و صراحتا اصل موضوع را منكر مي شوند. اينان چنين وانمود مي كنند كه آغاجري " جز بيان حق و دريدن پرده اوهام " هيچ انجام نداده است. (مصاحبه محمد رضا خاتمي22/8/81)
هم گروه اخير و هم كساني كه سوء نيت متهم را انكار مي كنند به مواردي چون جانبازي متهم و يا اين كه متهم " از كلاس 6 ابتدايي متدين بوده است" و يا اينكه " او نماز مي خواند و روزه مي گيرد" و يا اينكه "سوابق وي روشن است(!)"، استناد مي كنند. بعيد به نظر مي رسد كه كساني كه اين استدلال ها را بر زبان آورده اند، قلبا نيز به آنها معتقد باشند. امروز حتي دانش آموزان دبستاني نيز مي دانند كه اين سخنان مغالطه هايي بيش نيست و كم نبوده اند كساني كه در ركاب پيامبر (ص) دست و پاي خويش را از دست داده بودند اما توسط امير مومنان (ع) گردن زده شدند، در حالي كه هنوز نماز مي خواندند و روزه مي گرفتند و قرآن تلاوت مي كرند. زشتي به كار گيري اينگونه مغالطه ها براي كساني كه لباس روحانيت به تن كرده اند به مراتب بيشتر از سايرين است.
8- گروهي ديگر از معترضين كساني هستند كه اهانت هاي آغاجري را "بيان انديشه" تلقي كرده و با برخورد قضايي با چنين مسائلي مخالفت كرده اند. اين عده كه حتي پايبندي به قواعد و اصول حوزه فكر و انديشه را بر خود و همفكرانشان لازم نمي دانند و هيچ فرقي ميان اهانت، توطئه و فكر و انديشه قائل نمي شوند، شعارشان اين است كه "انديشه را تنها با انديشه بايد جواب داد". اين افراد به طور غيرمستقيم حكم ارتداد در اسلام و حكم ساب النبي را نيز زير سوال مي برند و مخالفتشان ريشه در عدم شناخت اسلام دارد. البته اينان همواره تلاش كرده اند تا عدم اعتقاد و التزام خود به اسلام را پنهان نگاه دارند و از برملا شدن ماهيت خود به شدت هراسانند.
9- گروهي ديگر علت اعتراض خود به حكم آغاجري را سياسي بودن دادگاه اعلام مي كنند. اهدافي كه اين عده براي تشكيل اين دادگاه سياسي(!) بر مي شمارند، شامل : مخالفت با لوايح دولت، ترساندن اصلاح طلبان و زهر چشم گرفتن از آنان، بحران سازي و مواردي از اين قبيل است. البته شگرد سياسي جلوه دادن دادگاه ها از بعد از دوم خرداد 76 براي تمامي محاكمات مربوط به عناصر مدعي اصلاح طلبي به كار گرفته شده است. لذا به نظر ميرسد اين شگرد به علت كثرت استعمال ديگر كاركرد خود را از دست داده باشد و حتي حاميان چشم و گوش بسته تجديد نظر طلبان نيز به آن اهميتي ندهند و آنرا باور نكنند.
10- دسته ديگري از معترضين عنوان مي كنند كه حكم دادگاه باعث خدشه دار شدن وحدت و وفاق ملي شده است، و از اين رو با آن مخالفت مي كنند. اين گروه از معترضين تا به حال توضيح نداده اند كه آيا ايراد سخنان اهانت آميز نسبت به مقدسات وحدت ملي را بر هم مي زند يا رسيدگي به جرايم اهانت كنندگان؟ و اگر قرار باشد اعتراضي صورت گيرد هتاكان بيشتر شايسته اعتراضند يا كساني كه به وظيفه خود در رسيدگي به هتاكي ها عمل كرده اند؟
11- اعتراض ديگري كه نسبت به حكم صورت گرفته بر مبناي اين اصل فقهي بوده است كه "در هنگام ترديد حدود ساقط مي شوند"، به اين نحو كه استدلال شده است چون آغاجري سوء نيت خود را انكار كرده است، پس نبايد چنين حكمي درباره او صادر شود. البته اين طبيعي است كه هر كس كه خود را در چنگال عدالت گرفتار ببيند، سوء نيت خود را در جرايم ارتكابي انكار خواهد كرد و مثلا مانند آغاجري مدعي مي شود كه "منظور من از مخارج نافي و مقعدي در عقد نكاح، مخارج حلقي(!) بوده است". مطمئنا حتي سلمان رشدي هم اگر به دست حكومت اسلامي گرفتار شود، همه چيز، از جمله سوء نيت خود را انكار خواهد كرد. اما به نظر نمي رسد كه هيچ عقل سليمي بتواند اينگونه تلاشهاي مذبوحانه را از مصاديق اصل فقهي ذكر شده بداند.
12- برخي نيز چنين استدلال مي كنند كه چون تعدادي از فقها حكم دادگاه را نپسنديده اند و آن را رد كرده اند پس حكم دادگاه اشتباه بوده است. اكثر افراد و گروه هايي كه چنين استدلالي را مطرح مي كنند به كلي گويي در اين زمينه اكتفا كرده و با به كار گيري عباراتي چون " بسياري از مراجع" از ذكر اسامي آنان خودداري مي كنند. البته در اين ميان بالاخره ليست اين مراجع توسط وكيل مدافع آغاجري منتشر شد و او در يكي از مصاحبه هاي خود از آقايان "منتظري، صانعي و طاهري اصفهاني" به عنوان مخالفان حكم دادگاه نام برد.
13- برخي معترضين سعي كرده اند تا صدور حكم براي آغاجري را "اهانت به مقام علم و استادي" جلوه دهند و آن را موجب تضعيف و دلسردي اساتيد مسلمان(!) معرفي كنند. متاسفانه اين مغالطه آشكار در نامه وزير علوم به رييس جمهور نيز به چشم مي خورد. اين نامه كه با وسعت و سرعتي باور نكردني و بي سابقه، به منظور خط دهي و تاثير گذاري بر اساتيد دانشگاه ميان آنان توزيع شد، با هشياري بسياري از اساتيد و تاكيد آنان بر حفظ استقلال و خط نگرفتن از نهادهاي دولتي، بي نتيجه ماند. قابل ذكر است كه در اين نامه مغالطه هاي ديگري نيز به كار گرفته شده است از آن جمله مي توان به موارد 5 و6 و 7 مقاله حاضر اشاره كرد.
14- آخرين گروه از معترضان حكم دادگاه، افراد و گروهك هايي هستند كه كينه و دشمني خود نسبت به اسلام را پنهان نمي كنند و صراحتا احكام اسلام را مخالف آزادي و حقوق اوليه بشر مي دانند. اين افراد و گروهك هاي ضد انقلاب كه عمدتا در خارج كشور مستقر هستند در مصاحبه ها و بيانيه هاي خود خواستار "لغو كليه احكام دادگاه و آزادي بي قيد و شرط انديشمند محترم دكتر هاشم آغاجري" شده اند.



همانگونه كه مشاهده شد به هيچ وجه نمي توان همه اعتراض ها و انتقادهاي چهارده گانه مطرح شده نسبت به حكم آغاجري را از يك سنخ دانست و آنها را در كنار هم قرار داد. از اين رو كساني كه احيانا نسبت به حكم دادگاه انتقادي دارند، نبايد مرزبندي موجود ميان جريانات منتقد را ناديده بگيرند و بهانه به دست تجديدنظرطلبان و دشمنان قسم خورده اسلام و نظام اسلاميمان دهند.
در پايان تاكيد بر اين نكته لازم است كه هرگز نبايد تحت تاثير جنجال هاي غوغا سالاران اصل ماجرا كه همانا اهانت مسلم يك عنصر هتاك به اسلام، ائمه اطهار، مرجعيت و روحانيت شيعه و همچنين اهانت به عموم مسلمين است، به فراموشي سپرده شود و در عين حال به هيچ وجه نبايد اجازه داد تا قبح چنين گستاخي هايي نسبت به ساحت دين شكسته شود. افراد و گروه هايي هم كه تحت لواي اعتراض به حكم دادگاه اظهارات موهن متهم را تاييد كرده اند مطمئن باشند كه فرزندان خميني عزيز (ره) گريبان آنها را رها نخواهند كرد و از اهانت كنندگان به مقدسات ديني مردم به سادگي نخواهند گذشت.

نظرات خوانندگان
 

۱۳۸۱/۱۱/۳

سياست بازان غير سياسي !



چندي پيش تيتر برخي از روزنامه هاي دوم خردادي به نقل از بيانيه ستاد انتخابات كشور انتخاب شده بود كه در آن خطاب به منتقدان آمده بود : " فضاي رسيدگي به لايحه انتخابات را سياسي نكنيد ".
اين جمله درست مثل اين است گفته شود : "فضاي رسيدگي به مساله فوتبال را ورزشي نكنيد" و يا اينكه "فضاي بررسي تحقيقات دانشگاهي را علمي نكنيد."

****


به راستي اگر لوايح اخير دولت سياسي نيستند، پس چرا طراحان آنها چشم خود را به روي نقدها و اشكالات حقوقي وارد بر آنها بسته اند؟ چرا بايد حقوقدانان و اساتيد حقوق منتقد لوايح اخير، از سوي برخي دولتمردان ، گستاخ ، بي ادب و بي سواد ناميده شوند؟
اگر اين لوايح براي مقاصد جناحي و خطي طراحي نشده اند، پس چرا مدافعان آن به جاي استدلال هاي حقوقي و منطقي ، به فرافكني و جنگ رواني روي آورده اند؟ آيا به اين دليل نيست كه اين لوايح به قدري سياسي است كه جاي هيچ گونه دفاع حقوقي را باقي نگذاشته است؟
حقيقت اين است كه بحران آفرينان و طراحان لوايح اخير دولت خود نيز به سياسي بودن اين لوايح واقفند و علي رغم مجهز بودن به چند وكيل و حقوقدان اجاره اي ، هنوز هم نتوانسته اند به لوايح اخير دولت رنگ ولعاب حقوقي بدهند.

****


اي كاش غوغاسالاران به جاي عوام فريبي و ايجاد بحرانهاي ساختگي، به فكر حل مشكلات معيشتي مردم باشند. ستاد انتخابات هم بهتر است به جاي صدور بيانيه هاي طنز آلود و شتاب زده ، با خانه تكاني و ايجاد تحولات بنيادين، به فكر سلامت انتخابات و حفظ استقلال ستاد باشند، تا تجربه تخلفات گسترده انتخابات مجلس ششم دوباره تكرار نشود.
حاميان لوايح اخير هم نبايد با دفاعهاي كور و نسنجيده اين دو لايحه را از لين كه هست سياسي تر كنند .

نظرات خوانندگان
 

باسمه تعالي

صفحه اصلي مقالات سياسي

 

فهرست مقالات

 

نشانگر را بر روي عكسها نگه داريد

براي مشاهده مقالات منتقل شده به آرشيو بر روي عکس مربوطه کليک کنيد.

 

 
عمق خط نفوذ - 2
شهادت آيه الله حكيم
قدرت تحليل
وصيت نامه اي كوتاه
جوابيه اي براي بازتاب
آخرين پندهاي امام
متخصصان جعل و تحريف
هشت صفحه نامه سرگشاده - نامه نمايندگان در سال 64
مبارزين خسته، مبارزين پشيمان، مبارزين دروغين
استعفاي خاتمي منتفي است - اقدامات آتي افراطيون
حدود مجلس ، تحديد رييس جمهور
رجايي و اختيارات رئيس جمهور
سکوت سوال برانگيز
عاشورايي با پاياني تازه . مروري برعبرتهاي حادثه عاشورا
کتاب مقدس براندازان
سوال مفهوم نيست
كناره گيري قهرمانانه
مروري مستند بر عملكرد سازمان سيا
منتظر اعترافات بعدي باشيد
آخرين راه حل
تي شرت آقاي ابطحي
جريان شناسي واكنشها در ماجراي آغاجري
سياست بازان غير سياسي

 

هرگونه استفاده " امانتدارانه"  از اين مقالات آزاد است .